نگارگری ایرانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

مشخص‌ترین سابقهٔ نگارگری کتب در ایران به کتاب معروف ارژنگ می‌رسد (برگی از نوشته‌های مانوی به خط سغدی)

عشق‌بازی، مینیاتوری از رضا عباسی

بحث درباره نقاشی قدیم ایرانی، غالباً هنر مینیاتور را به ذهنها می‌آورد. در واقع، مشهورترین و ارزنده ترین نمونه‌های هنر تصویری ایران را می‌توان بر صفحات نسخه‌های خطی و مرقعات ملاحظه کرد ما کاربرد واژهٔ نگارگری برای این گونه تصاویر را بر اصطلاح مینیاتور ترجیح می‌دهیم. هنر نگارگری ایرانی-اسلامی از سده چهاردهم/هشتم ه تا سده هفدهم/یازدهم شکوفایی نمایان داشت؛ ولی آثار تصویری به جای مانده از ادوار پیش از اسلام تا زمان حمله مغولان، و همچنین آثار دیوارنگاری، پرده نگاری،قلمدان نگاری و غیره در قرون متاخر نیز جلوه‌هایی دیگر-اما کمتر شناخته شده-از نقاشی ایرانی به شمار می‌آیند.[۱]

نقاشی یا نگارگری ایرانی که به اشتباه مینیاتور نیز خوانده می‌شود شامل آثاری از دوره‌های مختلف تاریخ اسلامی ایران است که بیشتر به صورت مصورسازی کتب ادبی (ورقه و گلشاه، کلیله و دمنه، سمک عیار، و...)، علمی و فنی (التریاق، الادویه المفرده، الاغانی، و...)، تاریخی (جامع التواریخ، و...)، و همچنین، برخی کتب مذهبی، همچون، خاوران نامه می‌باشد.

Portraet-af-Fath-Ali-Shah-Qajar.jpg

 

محتویات

 

تحولات هنر تصویری در نقاشی ایرانی[ویرایش]

چنین به نظر می‌رسد که تحولات هنر تصویری در ایران-به رغم گسستهای تاریخی، نفوذ فرهنگهای بیگانه، و آمیختگی سنتهای غیر متجانس -از پیوستگی و تداوم نسبی برخوردار بوده‌اند. البته این خط کمابیش پیوسته را بیشتر در استمرار روح فرهنگی و جوهر زیبایی شناسی می‌توان دید تا در همانندیهایی که ممکن است از لحاظ سبک و اسلوب در آثار مربوط به ادوار مختلف وجود داشته باشد. مثلاً، اگر سنگ نگاره‌های بسیار کهن غارهای میرملاس و همیان در لرستان را در کنار نقوش سفالینه‌های سیلک، مورد ملاحظه قرار دهیم، با تجانسی آشکار در روش کلی بازنمایی انسان و حیوان مواجه می‌شویم. نظیر چنین تجانسی را در مقایسه دیوار نگاره‌های کاخ چهلستون با پرده‌های رنگ روغنی مکتب پیکر نگاری درباری به نحو واضح تری تشخیص می‌دهیم. بدین قیاس، مثلاً نقشمایه اسب سوار در دیوارنگاری شهر دورا ارپوس، دیوارنگاری نیشابور، و نگارگری سده شانزدهم، وجوه اشتراک صوری و مضمونی دارند. آنچه این تصاویر مختلف از لحاظ سبک، مقیاس، و کارکرد را در ریشه به هم مربوط می‌کند، عدم رغبت هنرمند ایرانی به تقلید از طبیعت و تاکید او بر بیان مفاهیم ذهنی و نمادین است. از این رو، می‌توان چکیده نگاری، تزیین و انتزاع را خصلتهای عام نقاشی ایرانی دانست.[۲]

پیشینه[ویرایش]

اولین آثاری که بتوان نام نقاشی بر آنها نهاد، در غار دوشه لرستان و با حدود هشت تا ده‌هزار سال قدمت به دست آمده، و در دوره تاریخی آنچه را که بتوان نقاشی نامید در دیوارنگاری‌های اشکانی و ساسانی می‌توان دید. با ورود اسلام به ایران، این کشور تا مدت‌ها به دست امویان و عباسیان اداره شد، و از آن پس، با روی کار آمدن سلسله‌های ایرانی سامانیان، غزنویان، و آل بویه استقلال از دست رفتهٔ ایرانیان تا حدودی به آنها بازگشت.

از این پس، زمینه برای احیای هنر و فرهنگ ایرانی فراهم شد و هنر ایرانی در خدمت اسلام درآمد. عمدهٔ آثار به دست‌آمده در این دوران شامل مصور سازی کتب می‌باشد و کمتر شامل نقاشی دیواری کاخ‌هاست.

همچنین، عنوان می‌شود که مسلمین در حین ترجمهٔ آثار یونانی و بیزانسی تصاویر این کتب را نیز کپی برداری کرده‌اند.

بر اساس اسناد سه دورهٔ متمایز ولی پیوسته برای تاریخ نقاشی قدیم ایرانی در نظر گرفته می‌شود:

  1. دورهٔ سنت‌های کهن، فاصله از طبیعت‌گرایی یونان-رومی، و بازگشت به سنتهای پیشین را نشان می‌دهند.
  2. دورهٔ شکوفایی نگارگری
  3. دورهٔ تکوین شیوه‌های التقاطی[۳]

نقاشی ایرانی، تاثیرات خارجی[ویرایش]

از اوایل سده هفدهم ارتباط سیاسی و مبادله تجاری وسیعی میان ایران و کشورهای دیگر -به خصوص کشورهای اروپای باختری-برقرار شد. در این زمان،شاه عباس اول[صفوی]شهر قدیم اصفهان را نوسازی کرده و آن را به پایتختی خود برگزیده بود. سفیران سیاسی، سیاحان،مبلغان مذهبی، بازرگانان و حتی هنرمندان و صنعتگران خارجی به این شهر روی آورده بودند. این جو بین‌المللی بر زندگی هنری اصفهان اثر گذاشت. چنان که برخی از نگارگران ایرانی به روش بازنمایی طبیعتگرایانه و نیز به موضوعهای نفاشی غربی جلب شدند. می‌توان فرهنگهای گورکانی هند، جامعه ارمنی، و اروپای باختری را در این گرایش موثر دانست، گرچه میزان و نوع تاثیرات مختلف بودند.[۴]

مکاتب[ویرایش]

شیوه‌های نام گذاری مکاتب نگارگری ایرانی بر اساس مرکزیت امپراطوری حاکم بر کشور انجام شده است، یعنی هر جا که محل تمرکز قدرت و تجمع ثروت بوده و مقر حکومت کشور محسوب می گردیده است، هنرمندان از گوشه و کنار، به میل و رغبت یا به اکراه و اجبار، به آن جا می‌آمدند. این شیوه نامگذاری و تقسیم بندی مکاتب نگارگری ایرانی را محققان غربی رایج کرده‌اند که در پژوهش‌های ایرانی هم کم و بیش معمول شده است.[۵]

به منظور درک و توضیح بهتر تأثیر و تأثرات نگارگری ایرانی آن را در دوره‌های مختلف حکومتی سلسله‌های ایرانی و یا پایتخت‌های همین حکومت‌ها، همچون مکتب سلجوقی، عباسی، شیراز، تبریز، یا برای مثال، هرات دسته‌بندی می‌کنند.

  • نکته: باید توجه داشت که هم‌پوشانی‌ها در تاریخ‌هایی که در پس این بخش خواهد آمد، با توجه به پراکندگی حکومت‌ها و پایتخت‌های ایشان در قلمروی فرهنگ و هنر ایرانی و نه قلمروی سیاسی آن٫ قابل توجیه‌است.

از جمله مکتب‌های نگارگری ایرانی می‌توان این موارد را نام برد (سعی شده ترتیب تاریخی رعایت شود):

مکتب بغداد[ویرایش]

نگاره دو دینار از کتاب مقامات حریری - عربی - بغداد - ۱۲۳۷ میلادی

که آن را مکتب عباسی نیز نامیده‌اند را برخلاف مکاتب دیگر مکاتب نگارگری نمی‌توان مکتبی ایرانی نامید چراکه از یک سو زیر تأثیر هنر بیزانس و از سویی دیگر در استیلای هنر ایرانی (ساسانی) است. از این روی این مکتب را مکتب بین‌المللی نیز گفته‌اند.

پیشینه

با روی کار آمدن عباسیان (۶۵۶-۱۳۳ه. ق)، بغداد به عنوان اولین مرکز مصورسازی کتب در دنیای اسلام مطرح شد و با مصورسازی کتبی که بیشتر جنبه علمی و فنی و کمتر جنبه ادبی داشتند کار خود را پی گرفت.

سبک‌شناسی

نگاره‌های این مکتب ساده و زیباست. البسه از پرداخت قابل توجهی به خصوص در چین و شکن جامه‌ها برخوردار است و همچنین استفاده از نقوش اناری، بال‌های فرشته گون و شیوه‌های بازنمایی حیوانات وام گرفته شده از هنر ساسانی است و در بیشینه این نگاره‌ها شاخه و برگی به نشانه طبیعت به چشم می‌خورد.

از خصوصیات دیگر این نگاره‌ها می‌توان به پس‌زمینه‌های ساده که یا بدون رنگ رها شده و یا به طور اجمالی رنگ آمیزی شده‌اند گویی که نگاره‌ها در فضا رهایند، رنگ‌ها در نگاره اصلی اندک هستند ولی با هماهنگی‌ای چشم نواز به کار رفته‌اند.

کتب مکتب بغداد

مکتب سلجوقی[ویرایش]

نگاره

از قرن چهارم (ه. ق) سبکی در نگارگری ایران ظهور می‌یابد که آن را سبک سلجوقی می‌نامند. این سبک اولین مکتب ایرانی در زمینه نگارگری است. در این دوره دوباره تصویر سازی کتاب ارژنگ مانی رونق می‌یابد.

سبک‌شناسی

از منظر دیداری (بصری) در این مکتب هم چنان ترکیب بندی‌های ساده هم چون مکتب عباسی حفظ شده ولی تأثیراتی که از نقاشی عهد ساسانی (و پیش از اسلام) و سلایق شرق دور (چین) بر این مکتب حاکم شده وجه عمده تمایز آن با مکتب عباسی است.

در بسیاری از پیکره‌ها هاله‌ای دور سر وجود دارد که به دلیل جدا کردن پیکره از پس زمینه استفاده شده، سرها بزرگ‌تر از بدن هستند و بر بازوها عموماً بازوبندی به چشم می‌خورد.

کتب مکتب سلجوقی

سفال‌های منقوش مکتب سلجوقی

به علت تحریم استفاده از فلزات گرانبها در دوره اسلامی، ساخت ظروف سفالی رونق یافت. نقش‌های سفال‌ها عمدتاً ویژگی‌های نگاره‌های این عهد را بازتاب می‌دهند و در مورد خطوط از خط کوفی بر سفالینه‌ها سود برده‌اند.

مکتب تبریز[ویرایش]

یکی از مکاتب نگارگری ایران به‌نام «مکتب تبریز» در شهر تبریز، در دورهٔ ایلخانان، جلایریان، ترکمانان قراقوینلو و آق‌قوینلو و صفویان شکل گرفت.[۶] نمونه‌هایی از آثار مکتب نگارگری تبریز از قرن چهاردهم میلادی:

مکتب تبریز اول

صحنهٔ زاری و مویه برای مرگ اسکندر، اواسط قرن هشتم هجری، تأثیر از هنر بیزانس در توجه به نمایش دقیق چین و چروک پارچه‌ها، محفوظ در نگارخانه فری واشنگتن آمریکا

اولین مکتب نگارگری ایرانی در تبریز پایه ریزی شده‌است، که به همین دلیل آن را مکتب تبریز ۱ نامیده‌اند.

  • در دوران صفوی و بازگشت تختگاه به تبریز مکتب دیگری در نگارگری با نام تبریز ۲ شکل می‌گیرد.

همچنین برای اولین بار در تاریخ ایران مصور سازی کتب به شکل کارگاهی و در مجموعه‌ای به نام ربع رشیدی که به همت خواجه رشد الدین فضل‌الله بنا شده بود به انجام می‌رسید.

فرم‌شناسی

پایان جنگ (حملات مغولان به ایران) زمینه را برای تبادلات فرهنگی فراهم کرد، از این رو بیشترین تأثیر از هنر شرق دور در این دوره به چشم می‌خورد، نگاره‌های این مکتب در شکل هاشورزنی متأثر از مکتب تانگ در چین و در شکل پرداخت موضوع مشابه نقاشی‌های دوره یوآن چین است و همچنین مولفه‌های هنری بیزانس در اندازه‌ای کم رنگ تر در این نگاره‌ها به چشم می‌خورد.

کتب مکتب تبریز ۱

مکتب شیراز اول (سدهٔ ۸)[ویرایش]

در سدهٔ هشتم (ه. ق) و هم‌زمان با حکومت ایلخانان مغول در ایران، شیراز که به واسطهٔ هوشیاری حکمرانانش از حملات مغولان در امان مانده بود، محیطی امن برای ادامه سبک کهن نگارگری ایرانی بدون تأثیراتی که به واسطهٔ این تهاجمات بر نگارگری ایرانی چیره شده بود ایجاد کرد و نوآوری‌هایی چند به آن افزود.

همین شیوه ۲ قرن بعد و در مکتب اولیهٔ هرات به گونهٔ مسلط در نگارگری ایرانی تبدیل شد.

کتب مکتب شیراز (سده ۸)

مکتب جلایری[ویرایش]

مکتب جلایری یا تبریز-بغداد (که به واسطه حضور حکومت در دو مرکز به این نام خوانده شده)، سبکی در نگارگری ایرانی است که پس از فروافتادن حکومت ایلخانان در ۷۳۶ه. ق و در دوران حکومت جلایری‌ها (۷۵۷-۷۴۰ ه. ق) در این رشته هنری رایج گردید، کتاب آرایی در دربار جلاریان خصوصاً در دربار آخرین پادشاه جلایری (سلطان احمد جلایری) رونق ویژه و سبکی خاص یافت.

فرشته به سبک نقاشی ایرانی و رباعی از ابوسعید ابوالخیر متعلق ۱۵۵۵ میلادی در برگ یک کتاب
متن رباعی:

ايزد که جهان به قبضه قدرت اوست دادست ترا دو چيز کان هر دو نکوست
هم سيرت آنکه دوست داري کس را هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست

سبک‌شناسی

خصوصیات دیداری در این مکتب با حذف عناصر چینی و بیزانسی به سمت تصویر کردن دنیای شاعرانه، خیالی، و آرمانی نقاش می‌رود. از دیگر خصوصیات، می‌توان به استفاده از طیف گسترده رنگی و به کارگیری و نمایش بدیع و کامل معماری در نگاره‌ها اشاره کرد.

از این دوران به بعد، در کتب نگاره‌ها نقشی مهم‌تر یافتند و دیگر در کنار نوشتار یا مکمل نوشتار به شمار نمی‌رفتند بلکه صفحه‌ای کامل به آن‌ها اختصاص می‌یافت.

کتب مکتب جلایری

مکتب شیراز دوم (سدهٔ ۹)[ویرایش]

خاوران نامه مربوط به مکتب شیراز سدهٔ ۹ (تیموری) - سرهای شعله‌گون مشخصهٔ اصلی نگاره‌های این کتاب است

در دوران تیموریان (سده۹ ه. ق) و حضور اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان در شیراز زمینه برای بروز دوباره ویژگی‌های دیداری مکتب شیراز (سده۸) فراهم شد.

سبک‌شناسی

قرینه‌سازی در نگاره‌های این مکتب به طور قابل ملاحظه‌ای دیده می‌شود و همچنی تضاد رنگی عناصر نگاره و پس زمینه آن، استفاده از ابرهای پیچان و سادگی در ترکیب‌بندی‌ها از مهم‌ترین ویژگی‌های دیداری این مکتب است.

کتب مکتب شیراز (سده ۹)

مکتب هرات[ویرایش]

پس از مرگ تیمور (سلسله تیموریان) فرزندش شاهرخ به سلطنت رسید و از آن پس هرات به پایتختی برگزیده شد، به واسطه توجه و حمایت بی‌دریغ شاهرخ و ولیعهدش بایسنقر میرزا تهیه کتب مصور این بار در هرات و در کتابخانه بایسنقر میزا رونق گرفت و پس از چندی ویژگی‌های خاص خود را یافت.

سبک‌شناسی

ترکیب بندی متفارن و عموماً دایره‌وار از خصوصیت اصلی این مکتب است. سود جستن از رنگ‌های غنی و شفاف، تزیینات فراوان، و حذف کامل عناصر چینی وبازتاب عناصر ایرانی مکتب شیراز مکتبی کاملاً ایرانی پدید آورد.

کتب مکتب هرات

نسخهٔ کلیله و دمنه بایسنقری از محمد بن بایسنقری به سال ۸۳۳ قمری.

کمال‌الدین بهزاد (هرات ۲)[ویرایش]

خمسه نظامی (ساختن کاخ خورنق) اثر کمال الدین بهزاد از مکتب هرات به سال ۸۹۹ه. ق محفوظ در موزه بریتانیا، توجه به صحنه‌های روزمره زندگی مشهود است حرکت در این نگاره به صورت دو دایره در هم پیچیده‌است که یادآور عدد ۲ در انگلیسی است. همچنین، واقع‌گرایی موجود در اثر نسبت به دوران گذشته چشم‌گیر است.

فعالیت کارگاه‌های نگارگری پس از مرگ شاهرخ و بایسنقر میرزا تا اندازه‌ای رنگ رکود گرفت و این رکود تا هنگام به قدرت رسیدن سلطان حسین بایقرا (آخرین شاه تیموری از ۹۱۲-۸۷۳ه. ق) ادامه یافت و هنرمندان بزرگی را پروراند، همچون: محمد سیاه قلم، روح‌الله میرک و از همه مهم‌تر کمال‌الدین بهزاد که بسیاری او را تابناک‌ترین چهره نگارگری می‌دانند.

سبک‌شناسی آثار بهزاد

بهزاد ضمن ادامه دستاوردهای مکتب هرات اول، و ویژگی‌هایی را به آثارش افزود که تا پیش از این دوران بی‌سابقه‌است.

وی برای اولین بار سعی در نمایش و طراحی دقیق پیکره انسانی کرد، موضوعات روزمره را در آثارش به تصویر کشید.

مکتب تبریز دوم و مکتب اصفهان[ویرایش]

شاه اسماعیل در سال ۹۰۶ ه. ق پس از شکست دادن آق‌قویونلوها تبریز را به پایتختی برگزید. کتابخانه سلطنتی آق‌قویونلوها در اختیار او قرار گرفت و هنرمندانی که در کتابخانه آق‌قویونلوها کار می‌کردند به خدمت او در آمدند. شاه اسماعیل در سال ۹۱۶ ه. ق به هرات حمله برد و آنجا را به تصرف خود درآورد و سنت و دستاوردهای غنی و شکوهمند مکتب هرات دوره تیموری را به ارث برد.

از مشخصه‌های نقاشی دورهٔ صفوی لباس و پوشش سر اشخاص است. یکی از نقاشان بزرگ این دوران استاد محمدی، استاد طراحی با قلم بود. از مشخصات آثار او تصویر اشخاص بلندقامت با صورت گرد و کوچک؛ و واقع‌بینی او در ترسیم مناظر زندگی در نواحی روستایی است. او از جمله کسانی است که بر روی نگارگران پس از خود تأثیر بسزایی داشته‌است. یکی دیگر از نقاشان دورهٔ صفوی را رضا عباسی می‌نامند. او از پیشروان مکتب اصفهان است. در همین دوران چند نگارگر دیگر با اسامی شبیه نام رضا عباسی می‌زیسته‌اند. توجه رضا عباسی به خود انسان بیشتر از فضای اطراف اوست. این نکته حتی در تأکید پرداخت اودر شکل انسان نسبت به زمینه‌های ساده‌ای که در آثارش استفاده کرد، کاملاً روشن است. اولین نمونه‌های تک پیکره (فیگور) را پدید آورد و همچنین نخستین رقعه‌ها (نمونه نگاره جدا از کتاب مثل یک پرتره) را در نگارگری نقش زد.

مکتب قاجار[ویرایش]

فتحعلی‌شاه قاجار اثر میرزا بابا

مکتب نقاشی قاجار در دوره زند شروع شد و تا دورهٔ قاجار و کمی پس از آن امتداد یافت. این شیوه به عنوان سبکی منسجم و مکتبی متشکل در نقاشی ایران از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که همهٔ ویژگی‌های موضوعی و کاربردی یک مکتب نقاشی را دارد. این شیوه بیشتر از تلفیق ویژگی‌های هنر نقاشی سنتی ایرانی با عناصر و شیوه‌های از نقاشی اروپایی شکل گرفت. هرچند آثاری نزدیک به این شیوه از دوره صفوی در ایران تاحدی مرسوم بود و «فرنگی سازی» نامیده می‌شد اما ابتدا در دوره زند و در ادامه آن در دوره قاجار شکل مشخص خود را یافت. گونه‌ای از نقاشی عامیانه با عنوان نگارگری قهوه‌خانه‌ای پدید آمد.

رموز نهفته درنگارگری[ویرایش]

تندی کندی خطوط[ویرایش]

درنگارگری و تذهیب خط رکن اصلی را داراست و به اندازه‌ای مورداهمیت است که وجود سایه هاراکم رنگ و حتی گاهی از بین می‌برد قلمگیری‌ها درنگارگری شباهت چشمکیری به خوشنویسی دارد چرا که هرد و آن از ممارست و دقت نظر بالایی برخوردار است. آنچه که نگارگری را از طراحی جدا می‌کند شیوه اجرای خطوط آن است که درنگارگری با ضعف و قدرت همراه است در میان تمام مخلوقات ایزدی خط تنها مخصوص انسان است وقدرتی است که سایر مخلوقات از آن بی بهره‌اند واز آنجایی که خط مخصوص انسان است به طبع از جنس وی می‌باشد و ریشه در ضمیر و فطرت آدمی دارد. در دین مبین اسلام مبارزه با خیر و شر در نفس آدمی وجود دارد در نفسی که گاهی آرام و لطیف و گاهی طغیانی لجام گسیخته می‌باشد و همین نفس وقتی در پرتوالطاف الهی صاحب تربیت شود و مهار زده گرددانسان را نجات می‌بخشد و بر کشتی سعادت می نشاند پس دراین جا نقش اصلی خطوط بیش از پیش روشن می‌شود چرا که همین خطوط جانشینان اصلی ویادگاری‌های همیشه فکر انسانند تفکر انسانهایی که درقالب خط‌ها و نقش‌ها بر صفحات تاریخ جاودانه می‌شوند.

تشریح صورت[ویرایش]

در نقاشی‌های ایرانی صورت‌هایی را می‌بینیم که با تناسب‌های صورت‌های دنیای واقعی تفاوت چشمگیری دارد به گونه‌ای که چشم‌ها به یکدیگر نزدیکتر از فاصله حقیقی دو چشم هستند و گوش‌ها بالاتر از جای اصلی خود می‌باشند و قاب صورت بر روی خطوط اسلیمی سوار است و بسیاری از موارد دیگر که با کمی دقت به آنها پی خواهیم برد. ولی آیا هنرمند نگارگر با چنین چیره‌دستی و مهارت که صورت‌های ظریف و زیبا را ثصویر کرده، قادر نبوده تناسب‌ها و موقعیت واقعی صورت را ثصویر کند؟ و یا برای صورت‌های این چنینی رموزی نهفته است؟ ادب ورزان و زیبایی سازان هنر ایرانی از دیرباز با چهره‌های زیبا و خوش خط و خال برخوردی عارفانه داشتند. زیبا رویان تقدیس می‌کردند چرا که در زیبایی صورت آنها اثر و نشانه‌ای از جمال صنع خداوند می دیدند.

در هنر نگارگری هر یک از اجزا صورت در نزد هنرمندان پاک چشم و ظریف طبع، معنای خاصی دارد. آنها از دیر باز ابروی زیبا رویان را به شکل به هم پیوسته می پسندیده‌اند و آن را به پرنده و اغلب کلاغی سیاه ثشبیه می‌کردند که با تارک صورت در حال پرواز است و با رقص و تموج بال‌های کشیده خود ذل را به صید شکار خویش می افکند. چشم نیز که به نرگس بینا تشبیه می‌شد اگر خمار آلود و بادامی شکل بود در نزد مردم بهترین و محبوب ترین حالت خود را داشت. شیرین کلامان و نازک خیالان چشم و ابرو را به کلاغی که همواره در پی شکار بادام تر است، ولی به ربودن آن نائل نمی‌آید تشبیه می‌کردند. لب نیز علاوه بر ملاحت و کوچکی خوش آیند خود در نظر اهل ذوق از جایگاهی بس ویژه بر خوردار است، چرا که معرفت یار سیما رویی است که علاوه بر زیبایی، باهوش و موشکاف است.

همانگونه که در چهره‌های زیبا و ظریف نگارگری مشهور است لب را به صورت تار مویی نازک که از وسط چون غنچه گلی سرخ شکافته شده ترسیم می‌کنند که حکایت از موشکافی زیبا رویی دارد که اگر دهانش نیز به سخن گفتن باز شود در دری از آن بیرون تراوید. فرورفتگی‌ها و نیش‌های لب به چاه قند و شکر تعبیر شده‌اند. اینگونه است که هنر ایرانی تمامی حس‌های پاک موجود در آدمی را تحریک می‌کنند.

کشیدگی و کوچکی بینی مقبول طبع زیبا پرستان بوده و منفذهای کوچکی که به عنوان سوراخ بینی در نقاشی‌های خود تعبیه می‌کردند، حاکی از ظرافت و شکنندگی چهره‌های ترسیمی آنهاست. چرا که بینی بخش عمده‌ای از صورت را اشغال می‌کند و اگر کوچک و کم حجم ترسیم شود، ملاحت و زیبایی خاصی به چهره می‌بخشد و رعایت این نکته نیز از دید هنر ورزان زیبا پرست پنهان نموده است.

موهای سلسله وار و مجعد از خصیصه‌های صورت‌های نقاشی ایرانی است. پیچ و تاب‌ها و جهت‌های موجود در موی صنم‌های نقاشی شده، دل عاشق را با کش و قوس‌های موزون خود همراه می‌سازند و به التهاب وا می‌دارند. در هنر و ادبیات و حتی تاریخ ایرانی موی معشوق رشته‌ای است که عاشق را به خود متصل می‌کند خلعی را که میان آن دو وجود دارد پر می‌کند.

برخی از نگارگران با اضافه کردن ریش و سبیل به همان چهره‌های ترسیمی خود حالت‌های مردانه تر و پیرانه تر می‌بخشیدند و عده‌ای دیگر با تغییرای در حالت صورت اعم از بزرگ کردن بینی و ریز کردن چشم و پهن کردن ابرو، چهره‌های متفاوت می‌آفریدند.[۷]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. رویین پاکباز، دائرةالمعارف هنر، 575.
  2. رویین پاکباز، دائرةالمعارف هنر، 575.
  3. رویین پاکباز، دائرةالمعارف هنر، 575.
  4. رویین پاکباز، دائرةالمعارف هنر، 575.
  5. طاووسی، ابوالفضل. کارگاه نگارگری. تهران. ناشر شرکت چاپ ونشر کتاب‌های درسی ایران, 1390. صفحه 7
  6. ذیلابی، نگار. «تبریز». در دانشنامهٔ جهان اسلام (جلد ششم). بنیاد دائرةالمعارف اسلامی. 
  7. کتاب رموز نهفته در هنر نگارگری-تالیف مرتضی خلج امیر حسینی
  • آشنایی با مکاتب نقاشی/ناهید عبدی و علی اصغر میرزایی مهر/چاپ دوم ۱۳۸۴/شابک:۹۶۴-۰۵-۱۲۴۹-۴
  • کتاب سیر هنر در تاریخ

هنر مفرغ کاری لرستان


تمدن لرستان واپسین تمدن ایران قبل از تشکیل تمدن عظیم و امپراتوری بزرگ هخامنشی است. در این مقاله می توانید با این تمدن کهن بیشتر آشنا شوید.

هنر مفرغ کاری لرستان

در حدود سالهای 1200 تا 1300 ق.م، و شاید از آغازی قدیم تر، گروهی از مفرغ کاران در امتداد کناره ی فلات ایران از آذربایجان به طرف جنوب حرکت کردند و در چمنزارهای مرتفع و دره های سبز ناحیه ای که امروزه لرستان نامیده می شود اقامت گزیدند و همراه ایشان طایفه ای پرورنده ی اسب که این سرزمین را برای کار خود مناسب می دیدند، به آن سو روی آوردند.

هنر فلزکاران با این پیشه ی محلیِ مهم، بسیار مربوط بود و تحت تاثیر آن قرار داشت. تقریبا در همین زمان سِیل جمعیتی از یک ناحیه مجاور به طرف مشرق جاری شد و اسب ها و اشیای مفرغی را، که بسیار استادانه ساخته شده بود، با خود به دره رودخانه ی زرد، در چین برد. اشیای مفرغی مزبور وجوه اشتراک اصلی با اشیای مفرغی لرستان دارد.

نمونه های آلات مفرغی لرستان، اولین بار در سال 1929 میلادی در بازارهای پاریس مشاهده شد که البته محل کشف آن ها نامعلوم بود. دو یا سه قطعه  بسیار شبیه به آنها هم در موزه بریتانیا یافت شد، اما از آن قطعات هم بر علم محققان چیزی افزوده نشد زیرا منبع و تاریخ آن ها نیز مشکلی لاینحل بود. پس از چند ماه، اطلاعاتی دقیق از کشفیاتی مشابه از ایران رسید و محققان را بدین نتیجه رسان که اصل و منبع این مفرغینه ها جایی جز ایران نیست.

مردم ساکن در لرستان اولین نمونه ها را به تصادف از خاک درآورده بودند و چون پی برده بودند که این اشیا در بازار ارزشی دارد ، در مقام جست و جو برآمده و قبرهایی را که روی آن ها با لوح سنگی پوشیده بود خالی کرده و اشیای درون آنها را درآورده و به دلالان و قاچاقچیان آثار هنری با قیمتی اندک فروخته بودند. بدین طریق ، آثار تمدنی که تا آنگاه به کلی ناشناخته بود آشکار شد.

این تمدن علاوه بر مفرغ کاری های بسیار دیدنی که دارای شیوه خاص فردی و از لحاظ فنی بسیار ماهرانه است، شیشه کاری های خوب( مانند منجوق های سبزرنگ سنگین و بزرگ و النگوهای شیشه ای رنگارنگ) و مهره های سنگی پراکنده و ظروف سفالی درشتی که اغلب آن ها فقط با رنگ سرخ آهن آراسته می شد به وجود آورده بودند که اینها در ادامه کار باستان شناسان اعزامی به منطقه کشف و ضبط شد.

نمونه های آلات مفرغی لرستان، اولین بار در سال 1929 میلادی در بازارهای پاریس مشاهده شد که البته محل کشف آن ها نامعلوم بود. دو یا سه قطعه ی بسیار شبیه به آنها هم در موزه بریتانیا یافت شد، اما از آن قطعات هم بر علم محققان چیزی افزوده نشد زیرا منبع و تاریخ آن ها نیز مشکلی لاینحل بود. پس از چند ماه، اطلاعاتی دقیق از کشفیاتی مشابه از ایران رسید و محققان را بدین نتیجه رسان که اصل و منبع این مفرغینه ها جایی جز ایران نیست

اما معنی اشکال و نقوش مفرغی مخصوصا در شکل های مرکب و درهم آمیخته هنوز معمایی بود. با وجود این، چون با نظری کلی تر و وسیع تر بنگریم، می توانیم در این نقوش  موارد اصلی از آداب و مراسم دینی را مشاهده کنیم . در واقع این مفرغینه ها و نقوش حک شده بر آنها یک مرحله ی خاص و مهم را مشخص می سازد که بشر تونسته ان را در دنیای خود درک کند.

مذهب این مردم از مذهب همان نقاشان ظروف سفالی در مناطقی چون سیلک و عیلام بود و مانند آنها هنوز بر قدرت آسمانی تکیه داشت. اساس دین بر اعتقاد به خدای بزرگی ، که بر موجودات آسمانی و فصول و تمام امور زندگی استیلا داشت مبتنی بود.

هنر مفرغ کاری لرستان

حتی از زمان نگارگران سفالینه های قدیم، این قدرت آسمانی یکی از صورت هایی که می پذیرفت ، صورت بشر بود و گاهی صورت بشری با بعضی از اجزای صورت های حیوانات آمیخته بود. گواه این ادعا نقوش موجودات افسانه ای و تلفقی بر روی سفالینه ها، جام های طلا و مهرهای ادوار کهن ایران است.

این تلفیق صورت انسان و حیوان در آثار لرستان و هنر سلسله های باستانی چین به هم شبیه است و علاوه بر این حکم خدای بزرگ واحد و خدایان تابع او در دو زمینه جاری بود:

یکی در آسمان و دیگر در زمین، خاصه در قوه نامیه ی نباتی.

این معنی به شیوه های مختلف در بعضی از مفرغ های لرستان خصوصا در اشیایی که "طلسم" خوانده می شود، به خوبی نمایش داده شده است.

پس می توان گفت نقوش مفرغینه های لرستان با دیدگاه های کاملا مذهبی، و البته با پشتوانه ی سنتی ، نمایانگر نوعی طلسم های جادویی برای دفع بلایا و خطرات احتمالی است.

 

بخش هنری تبیان


منبع:

شاهکارهای هنری ایران/ آرتور آبهام پوپ

کهن دیار/ بهنام محمدپناه

جامع‌التواریخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

یونس و ماهی نقاشی در کتاب جامع‌التواریخ
غازان نیشابور را تصرف می‌کند. نگاره‌ای از کتاب جامع التواریخ.
یک نگارگری از کتاب جامع‌التواریخ که گرویدن غازان خان به اسلام را نشان می‌دهد.

جامع التواریخ یا تاریخ رشیدی از آثار ارزشمند و کهن تاریخی به زبان فارسی دربارهٔ تاریخ، اسطوره‌ها، باورها و فرهنگ قبایل ترک و مغول و همچنین تاریخ پیامبران از آدم تا محمد پیامبر اسلام، تاریخ ایران تا پایان دوره ساسانیان و سایر اقوام است که توسط رشیدالدین فضل‌الله همدانی سیاستمدار و تاریخ‌نگار ایرانی در اواخر سده هفتم خورشیدی/اوایل سده ۸ قمری و سده ۱۴ م. نگاشته شده است.[۱]

تاریخچه[ویرایش]

رشیدالدین این کتاب را به درخواست غازان خان نوشت و چون غازان خان درگذشت، آن را به اولجایتو تقدیم کرد. به فرمان اولجایتو این کتاب به نام غازان خان، مبارک غازانی نامیده شد، ولی بخش‌هایی دیگر شامل تاریخ دوران پادشاهی اولجایتو، تاریخ ادوار و اقوام جهان، صورالاقالیم و مسالک الممالک در دو جلد نوشته و به بخش پیشین افزوده شدند که این سه جلد روی هم رفته جامع‌التواریخ را تشکیل می‌دهند.[۱]

کار نوشتن این کتاب در هنگام زندگی غازان خان در ۷۰۰ ق. (۶۸۰ خ. /۱۳۰۰ م.) آغاز شد و در زمان فرمانروایی الجایتوخان در ۷۱۰ ق. (۶۸۹ خورشیدی) پایان یافت.[۲]

احتمالاً غازان خان می‌دانسته است که مغولان با وجود برتری و تفوقی که بر ایرانیان دارند ناچار در عنصر ایرانی محو خواهند شد و فرهنگ و تمدن ایران آنها را در کام خود خواهد کشید؛ بنابراین خواست که برای بازماندگان مغول یادگاری از تاریخ و اعمالشان به زبان فارسی برجای گذارد و بهترین فرد ممکن برای این کار یعنی رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی را انتخاب کرد.

ترجمه به زبان‌های دیگر[ویرایش]

این کتاب در روزگار رشیدالدین فضل‌الله به عربی و ترکی و مغولی ترجمه شد اما فقط بخش‌هایی از ترجمه عربی جلد دوم آن به جای مانده است. بخش‌هایی از جامع التواریخ تا کنون به زبان‌های ترکی شرقی، ترکی عثمانی، عربی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی و روسی ترجمه و بخش عمده آنها منتشر شده است. بخشی از این کتاب نیز نخستین بار در ۱۸۳۶م در پاریس چاپ شد.[۳]

درون‌مایه[ویرایش]

این کتاب به سه جلد بخش می‌گردد:

بخش نخست یا جلد اول، چکیده‌ای از تاریخ تیره‌های مغول و ترک و تاریخ فرمانروایی چنگیزخان و جانشینان او و تاریخ اولوس‌هایی است که از امپراتوری مغول پراکنده شده بودند. همچنین به تاریخ خانان مغول در ایران تا مرگ غازان‌خان پرداخته است.[۲]

جلد دوم و سوم کتاب شامل تاریخ اولجایتو تا هنگام نگارش کتاب، تاریخ پیامبران از آدم تا محمد پیامبر اسلام، تاریخ ایران تا پایان دوره ساسانیان، تاریخ زندگانی محمد و خلفا، تاریخ خاندان‌های فرمانروای ایران پس از اسلام تا زمان لشکرکشی مغولان و تاریخ قوم‌ها و ملت‌های گوناگون از جمله اغوزان، چینیان، هندیان و فرنگان که در بر گیرنده پاپ‌ها و قیصران است.[۱][۳]

جلد سوم شامل «صورالاقالیم» و «مسالک الممالک» نیز هست. بخشی از جلد دوم این کتاب (یعنی تاریخ اولجایتو) و جلد سوم آن اکنون در دسترس نیست و گویا در گذر زمان نابود شده است.[۳]

با اینکه نگارنده خود از کارگزاران ایلخانان مغول بوده و ناچار در اثر خود از آنان با احترام یاد کرده است، گزارش کشتارها، ویرانگری‌ها و غارت‌های آنان را نیز به تفصیل بیان کرده و تأسف خود را از این وقایع ابراز نموده است و نیز نظر خود را دربارهٔ کشتن کارگزاران ایرانی همچون خواجه شمس‌الدین جوینی و خواجه بهاءالدین جوینی و حتی برخی امیران مغول مثل امیر نوروز آورده است.[۱]

نحوهٔ تألیف[ویرایش]

رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی چنان مشغول امور دیوانی و کشوری بوده است که فقط اوقات خاصی از روز را به نوشتن کتاب تخصیص می‌داده است. دولتشاه سمرقندی صاحب کتاب تذکرةالشعرا در اینباره نوشته است: «وقت کتابت این تاریخ از دم صبح بعد از ادای فریضه و بعضی اوراد تا طلوع آفتاب بوده. چون در اوقات دیگر، فراغت به واسطهٔ امور ملکی و اشغال دیوانی میسر نبود.»

اهمیت کتاب[ویرایش]

غازان خان تمام اسناد و نوشته‌های قدیمی و دولتی را در اختیار رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی گذاشت و دانشمندان و ریش‌سفیدانی که از تاریخ و فرهنگ ترک و مغول آگاه بودند را همراه او کرد تا کار به بهترین وجه پیش برود. چنین امکاناتی و وجود چنین دانشمند و نویسنده‌ای توانا دست به دست هم دادند تا یکی از شاهکارهای تاریخی جهان به رشتهٔ نگارش درآید. چیزی که تا آن زمان بی‌سابقه و بی‌نظیر بوده است و هنوز هم این کتاب مهمترین منبع برای تاریخ اقوام و حکومت‌های ترک و مغول است.

در حقیقت جامع‌التواریخ نخستین دورهٔ کامل تاریخ و جغرافیای آسیا است که با استفاده از وسایل و منابعی ترتیب داده شده است که تا آن زمان در اختیار هیچ‌کس قرار نگرفته بود. جامع‌التواریخ از لحاظ دقت و صحت و اصول تاریخ‌نویسی بسیار ارزشمند است. علاوه بر اینکه این کتاب دامنهٔ وسیعی از مطالب را به نثری عالمانه بیان نموده است. همچنین از نظر دسترسی مؤلف به منابع شفاهی بسیار نیز درخور توجه است و اگر رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی آن نوشته‌های پراکنده و در معرض نابودی و همچنین سخنان و افسانه‌های شفاهی مغولان و ترکان را به قلم نیاورده بود امروزه از هیچ‌کدام از آنها خبری در دسترس نبود و به حیطهٔ فراموشی سپرده شده بودند.

نثر کتاب[ویرایش]

این کتاب به نثری ساده و روشن نوشته شده است ولی درعین حال حدود ۲۰ هزار واژهٔ ترکی و مغولی در خود دارد. تعداد کلمه‌های عربی نیز در حد معمول زمان خود بوده است.

نمونه‌ای از کتاب[ویرایش]

... چنگیز خان از شهر [بخارا] بیرون آمد و عموم مردم شهر را حاضر گردانید و بر منبر مصلی عیدگاه رفت و بعد تقریر خلاف و غدر سلطان [محمد خوارزمشاه] به شرحی تمام گفت؛ و گفت ای قوم بدانید که شما گناهان بزرگ کرده‌اید و بزرگان شما به گناه مقدمند. از من می‌پرسید که این سخن به چه دلیل می‌گویم؛ به سبب آنکه من عذاب خدایم. اگر از شما گناهان بزرگ نیامدی، خدای بزرگ چون من عذابی بر شما نفرستادی...[۴]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ دانشنامه جهان اسلام، "جامع التواریخ (یا تاریخ رشیدی)"
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ورهرام، غلامرضا. منابع تاریخی ایران در دوران اسلامی. چاپ اول. تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۱. ص۷۱. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ جامع التواریخ در وبگاه کتاب نیوز
  4. جامع‌التواریخ (جلد اول، ص ۳۶۱)

نگارگری در دوران هخـامنشيان و اشكـانيان

نگـارگري دوره هخـامنشيان :

هنر هخامنشي مقيد و محبوس دربار بود و نمي توانست از آزادي تغبير برخوردار باشد .

بارزترين هنر اين دوران را در كاخ هاي شاهان كه از ابتداي قرن هفتم پيش از ميلاد آغاز مي شود مشاهده مي كنيم ، به ويژه نقش برجسته هاي اين كاخ ها كه گاهي با لعاب هاي مختلف رنگين شده است . آثاري كه از دوره هخامنشي به دست ما رسيده بسيار معدود است و به اين سبب بحث درباره شيوه نقاشي اين دوره آسان نيست .

اگر آجرهاي لعابداري را كه در تزئين ديوار كاخ هاي هخامنشي به كار رفته است و طرح نقش برجسته آن زمان را مبناي حكم قرار دهيم مي توانيم نشانه هايي از علاقه به رنگ هاي تند و ذو و ريزه كاري را در آن ببينيم . در همين زمان ذو ريزه كاري ايراني را از نقش هاي برجسته مي توان دريافت . اين دقت در ترسيم جزئيات به خوبي آشكار است .

هنر هخامنشي هيچ گاه نكوشيده است در بيان حالت اشخاص دقت كند ... اين هنر سعي نكرده بعد سوم را مجسم سازد و به تجسم نيمرخ قناعت كرده است . چنين خصوصياتي در سده هاي بعد ، در نگارگري ايران تداوم مي يابد و آگاهانه از ايجاد و پرسپكتيو دوري گزيده است .

هنر هخامنشي به جنبه تزييني نقش ها توجه داشته است و به همين دليل موضوعات نقوش برجسته تخت جمشيد بدون اينكه براي احتراز از يكنواختي كوششي به عمل آيد ، غالبا تكرار مي شود ، چنين توجهي در آثار پيشينيان در سيلك و لرستان و زيويه معمول و كاملا مشهود است . بنابر آثاري كه از اين دوران در پاسارگاد و ساير كاخ ها يافتند ، مشخص شده كه نقاشي ديواري در اين دوران رواج داشته است و داستان ها ي گوناگون را به تصوير كشيده اند و نشان مي دهد كه نگار گران برجسته اي تيز در اين عصر مي زيسته اند .

در قرن پنجم پيش از ميلاد صحنه هاي شكار و رزم ايراني نقاشي آن از ايران به چين رفته كه خود دليلي بر وجود نگارگران و رواج نگارگري در اين دوران است .

ويژگي هاي نگارگـري و هنـر بعد از هخامنشيان :

مختصات هنر ايران در فاصله دويست ساله ميان سقوط حكومت هخامنشيان و ظهور پارتيان را مي توان به سه گروه تقسيم كرد : ابتدا نفوذ هنر هليستي ، سپس هنر يوناني و ايراني و در انتها هنر ويژه ايراني . نمونه هايي از هنر دوره اشكانيان و خصوصا نگارگري را ، عموما در خارج مرزهاي كنوني ايران بايد جستجو كرد . براي شناسايي نگارگري اين دوران يا بايد به آثار و يافته هاي اين دوران و يا به كتب ، نوشته ها و نقل قول هاي تاريخ نو يسان مراجعه كرد .

«فيلوستراتوس» رومي كه خود به تيسفون آمده درباره نقش كاخ هاي شاهي نوشته است . سقف كاخ با الواح مفرغ مزين بود . الواح را چنان صيقل و شفاف ساخته بود كه نگارخانه اي شده بود . ديوار را مانند كاخهاي هخامنشي به انواع تصوير ها و نقش ها ز ينت داده بودند .

جايگـاه نگارگري در هنر اشكـانيان :

در هنر اشكاني نگارگري اهميت بسيار داشت ، بيشتر نقوش اين دوره را بايد از نوع طراحي و نقاشي به شمار آورد ، و پستي و بلندي و حجم چندان مورد توجه هنرمندان نبوده است . بهترين و مهمترين نمونه آثار نقاشي ديواري كه در داخل ايران كشف گرديده ، در خرابه يك قصر اشكاني ، معروف به «كوه خواجه» منتسب به سده اول ميلادي در مصب رود هيرمند و بر فراز جزيره اي كه در ميان هامون «سيستان» قرار دارد ، تا اندازه اي محفوظ مانده و قابل تشخيص است . تصاوير نقش هاي هنر يونان و ايران به هم آميخته است .


 گردآوری:گروه هنر سایت تبیان زنجانhttp://www.tebyan-zn.ir/Art.html

نقش برجسته های پاسارگاد ، هنوز بر عظمت کاخ کورش صحه می گذارند

سرویس هنر- آزاده شهمیرنوری- یکی از زیبا ترین نمونه های حجاری در پاسارگاد، نقش برجسته های حجاری شده در بارعام یا کاخ پذیرایی است که به دستور کورش در پاسارگاد ساخته شد.
به گزارش میراث خبر،مرتضی ثاقب فر کارشناس ومحقق تاریخ باستان، ضمن در این باره گفت:نقش های این کاخ درباره قربانی کردن حیوانات و پیشکش کردن هدایای مختلف به حضور شاه است که امروز چیزی از آن باقی نمانده است. نمونه های دیگر معماری پاسارگاد نیز از شگفت آور ترین نمونه های هنر دوران هخامنشیان در تاریخ هنر ایران است.
وی ادامه داد: ستون ها و سرستون های باقی مانده در پاسارگاد و تخت جمشید نمونه آشکاری از هنر معماری و حجاری این دوره است. سرستون ها غالباً به شکل مجسمه شیر، اسب، گاو و عقاب و جانوران ترکیبی مانند سر انسان، تن گاو و بال عقاب و گوش گاو است. شیارهای ستون های این دوره، بلندی و زیبایی چشمگیری به آنها بخشیده است. مهم‌ترین آثار ساختمانی این دوران، شامل کاخ ها، آرامگاه ها و آتشگاه هاست
هنرمندان بزرگ دوره هخامنشی در مراکز حکومت و پایتختها مانند پاسارگاد، شوش، همدان و تخت جمشید، عمارتی بزرگ و زیبایی بنا کرده‌اند که پس از گذشت 25 قرن هنوز بقایای آنها محکم و استوار بر جای مانده است.
مجموعه کاخ های پاسارگاد در سال 550 پیش از میلاد به دستور کوروش ساخته شد. این کاخ ها به نام های کاخ پذیرایی یا بار عام، کاخ اختصاصی و کاخ شرقی مشهورند و هر یک با ابعادی وسیع و بر سکویی سنگی بنا شده‌اند. کاخ شرقی که به نام دروازه پاسارگاد نیز نامیده می‌شود، دارای تالار مرکزی است که هشت ستون بلند در دو ردیف، سقف چوبی آن را نگاه می‌داشته است. از درگاه شمال شرقی این کاخ، تنها یک جرز یا پایه سنگی باقی مانده که بر آن نقش برجسته معروف انسان چهار بال حجاری شده است.
ثاقب فر درباره نقش فرشته بال دار گفت:از پاسارگاد الواح و یا اشیای زیادی به جای نمانده است که بتوان از روی آنها به درستی درباره هنر و آثار این شهر کوچک صحبت کرد. از آرامگاه کورش نیز هیچ شیءای کشف نشده است چون این محل در همان دوران و پس از مرگ کورش غارت شد. تنها کتیبه به جا مانده از کورش در پاسارگاد همین نقش برجسته فرشته بال دار است که بر روی آن به سه زبان کورش خود را پادشاه هخامنشی می خواند. شاید این نقش کهن‌ترین اثر حجاری از دوره هخامنشی باشد که از زمان کوروش تاکنون یافت شده است. این حجاری در اثر مرور زمان و تأثیر عوامل طبیعی، ظرافت و تجسم و برجستگی اولیه خود را از دست داده و از آن همه تزیینات و گل و حاشیه و ریزه‌کاری ها که برجامه و بال و تاج فرشته کار شده، جز شبحی به جا نمانده است. دست های او به حالت نیاز و دعا بلند است و دسته چوبی،که شاید رسم باشد، در دست دارد . بالای سر فرشته چیزی شبیه به شاخ دیده می‌شود و در روی آن سه گل مخروطی شکل شبیه به تاج قرار دارد. اینها بیشتر از نشانه‌های مصری ترکیب یافته‌اند. برخی از مورخان این نقش برجسته را متعلق به کوروش کبیر می‌دانند. بعداز پاسارگاد، زیباترین آثار حجاری هخامنشیان را در بیستون کرمانشاه می‌توان دید.
زمانی که پاسارگاد نخستین پایتخت هخامنشیان هنوز پا بر جا بود داریوش هخامنشی تصمیم گرفت شوش را پایتخت خود قرار دهد و در آنجا اقدام به ساخت کاخ بزرگی کرد. با توجه به اقلیم این ناحیه بیشتر مصالح ساختمانی آن ازخشت و آجر است. بر اساس لوح هایی که از گفته‌های خود داریوش درشوش کشف شده، در بنای قصر او هنرمندان بابلی، مادی،‌ لیدی و مصری نقر می زدند و مصالح ساختمانی از فواصل دوردست به شوش آورده می‌شده است. درعملیات حفاری، تعداد زیادی آجرهای لعابدار کشف شده که بیشتر به کاخ آپادانای شوش مربوط است. با این آجرهای لعابدار رنگین دیوارها را به صورت پانل تزیین می‌کرده اند. نقوش این آجرهای لعابدار یا کاشی که از تالار آپادانا به دست آمده اند عبارتند از: سربازان جاویدان یا نگهبانان شوش در لباس های رنگین و درخشان، و مجموعه‌ای ازجانوران مثل ردیف شیرها، گاوها، اسب ها و جانوران ترکیبی.
مجموعه کاخ های صفه تخت جمشید در زمان داریوش هخامنشی در دامنه کوه رحمت در منطقه فارس بنا شد. تخت جمشید پرسپولیس (این نام را یونانیان بر تخت جمشید گذاشتند) یکی از بزرگترین و وسیع‌ترین بناهایی است که درسراسر معماری آن، نوآوری و ابداع دیده می‌شود. در تکمیل این بنای عظیم بیشتر شاهان هخامنشی پس از داریوش به گونه‌ای دخالت داشته‌اند. در کاوش ها و خاکبرداری تخت جمشید که از سال 1887م آغاز شد، بقایای چندین کاخ دراین صفه عظیم به دست آمد. الواح طلا و نقره مکشوف در گوشه‌های کاخ آپادانا یا کاخ بار عام که در گوشه و کنار ای محل به دست آمده، نشان می‌دهد که سازنده این کاخ داریوش اول است. کاخ صد ستون که به شکل مربع در بخش شمالی تخت جمشید واقع شده و دارای صد ستون زیبا بوده است که شیار ها و نقش هایی مشابه پاسارگاد بر روی آن بوده است. کاخ سه دروازه یا اتاق شورا که سه درگاه بزرگ داشته که در وسط صفه تخت جمشید جای دارد. کاخ تچر یا کاخ زمستانی داریوش، از زیباترین و محکم‌ترین کاخه ای تخت جمشید است. برخلاف ساختمان های دیگر تخت جمشید کاخ تچر رو به جنوب است.
کاخ هدیش یا کاخ خشایارشاه، دارای یک تالار مرکزی مربع با 36 ستون و یک ایوان ستون دار با دو ردیف شش ستونی در مقابل آن. ازآنجا که ساقه ستون ها از چوب بوده، تنها ته ستون ها باقی مانده است. کاخ خزانه، که به شکل مربع مستعطیل است، چند تالار ستون‌داردارد و سقف آن بر ستون های چوبی قرار داشته است. این کاخ درجنوب شرقی صفه ساخته شده بوده.
در صفه تخت جمشید علاوه بر کاخ ها،‌ مجموعه ساختمان های دیگری با نام های سربازخانه، ساخلو و تعداد بسیاری اتاق در کنار هم قرار داشته که احتمالاً برای محافظان و نگهداری اشیاء بوده است. طول و عرض این صفه عظیم 300×450 متر است اما ارتفاع آن در همه نقاط یکسان نیست. در بیشتر نقاط هشت متر و در بلندترین نقاط هجده متر از کف است. در اطراف تخت گاه یک دیوار، از جنس سنگ آهک، برج و بارو کشیده شده بود که با کمال دقت تراشیده و روی هم قرار داده بودند. برای میان این تخته سنگ ها از ملات استفاده نشده است و با قطعه‌هایی از آهن به یکدیگر متصل شده‌اند. برای رفتن به روی تختگاه یا صفه تخت جمشید باید ازپله‌های بسیار بالا رفت. حدود 110 پله در دو ردیف موازی هم بلندی هر ردیف نزدیک به سی سانتیمتر است با پهنای عریضی بدین سبب رفت و آمد بسیار صورت می‌گرفته است.
یکی از زیبایی های تخت جمشید،‌ نقش برجسته‌های آن است. در این پایتخت تشریفاتی، در جایگاه دیدارهای رسمی و محل برگزاری جشن نوروزگان و جشن های دیگر، هنرهای مصور باشکوهی نقش زده شده است. در مناظر نقش شده، هرگز از جنگ و پیروزی تصویری دربین نیست، بلکه نقش برجسته‌ها، نمایشگر فرمان برداری همه اقوام ایرانی است. در حجاری تخت جمشید نقش‌های سواره و زن دیده نمی‌شود. نمایندگان ملل مختلف، بهترین محصول ایالت خود را برای شاه هدیه می‌آوردند. در چهره‌ها خشم،‌ خوشحالی، شادی یا حتی بی‌تفاوتی آشکار نیست همه بر یک حالند. نقوش گاه در سه ردیف بر روی هم قرار دارند وفاصله میان ردیف ها با یک نوار نقش های حاشیه از یکدیگر جدا شده‌اند. نقش گل دوازده پر روزت (گل بابونه) و پالمت (نخل تزیینی) و درخت سرو در بین حجاری ها، از همه چشمگیرتر است. درباره این نقوش برجسته و حجاری ها و پیکره‌های ورودی ها (اسفنکس ها) در معماری تخت جمشید (جدا ازبیان نیرومند و توانایی استادکاران)،‌ می‌توان گفت این نقوش به عنوان پیام برای آیندگان نقش شده‌اند و نقش برجسته، در خدمت معماری قرار گرفته است. یکی از مهم‌ترین نقوش برجسته هخامنشیان کتیبه بیستون در نزدیکی کرمانشاه است. در این کتیبه داریوش شرح وقایع اوایل سلطنت خود و سرکوبی یاغیان را به وضوح گزارش می‌دهد. پیکره داریوش به همراه دوازده نفر در یک ردیف نقش شد، و داریوش از همه بزرگتر است.

*منابع :
1. معماری دوران هخامنشی، سایت اینترنتی شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
. 2. هنر ایران، آندره گدار، ترجمه دکتر بهروز حبیبی

نقاشی ایرانی در قرون اولیه هجری


 در سده ی اولیه اسلامی ، در ایران هنر نقاشی و تصویرگری بدلیل منع دینی رو به افول نهاد اما به طور کامل از بین نرفت. هرچند امروزه آثار بسیاری کمی از این دوران بجای مانده اما می توان از لابه لای متون ادبی و تاریخی ، به واسطه ی اشاراتی که به کتب منقوش و یا نقاشی های دیواری این دوران شده ، یقین حاصل کرد که در این دوران نیز از هنر نقاشی استفاده می شده است هرچند که بیشتر متاثر و ادامه رو هنر دوران ساسانی است.

نقاشی ایرانی در قرون اولیه هجری

از نگارگری ایران در چهار سده ی اول هجری آگاهی کمتری وجود دارد. احتمالا در این دوره تصویرگری ساسانی و آسیای مرکزی تاثیرات بنیادی در نقاشی های سده های نخست ایران داشته است. بیشتر آثار این دوره دیوارنگاره هایی هستند که به صورت محدود تا به امروز به دست ما رسیده اند.

از چهار قرن اولیه اسلامی اسنادی نیز در دست است که به تصاویری با ریشه ی ساسانی و پیش از اسلام اشاره می کند که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنیم:

مسعودی مورخ قرن 4 هجری قمری در نوشته هایش از کتابی به نام " تاریخ ملوک فارس " یاد می کند که نزد یکی از خاندان اشرافی شهر استخر بوده است. بنا به گفته ی مسعودی در این کتاب تصاویری از فرمانروایان ساسانی در لحظه ی مرگشان نمایانده شده است.

از جمله نسخی که متونی در ارتباط با نقاشی دارد کتاب " التنبیه" مسعودی است که در سال 302 هـ.ق شرح قصص و افسانه های شاهان ساسانی و توصیف نقاشی هایی با رنگ طلا و نقره را ثبت کرده است. در نسخه ی دیگری گفته شده که " امیر احمد ساسانی" (حکومت: 323-330 هـ.ق) نسخه ای از کتاب کلیله و دمنه را به رودکی سپرد تا از عربی به شعر فارسی تبدیل کند و نیز به نقاشان چین دستور داد تا حکایات آن را به نقش دراوردند.

کتاب مشابه دیگری به نقل از یکی از علمای جغرافی در قلعه ی "شیز" در نزدیکی یکی از مقدس ترین آتشکده های دوره ساسانی، یعنی آتشکده ی "آذر گشنسب" در تخت سلیمان، نگه داشته می شده است. (1)

همچنین در نوشته های "ابن حوقل " مورخ و محقق قرن 4 هجری قمری اشاره شده که وی در شهر استخر ساختمان بزرگی مزین به تصاویر پیکره ها را مشاهده کرده است.

با ظهور صفاریان، سامانیان، طاهریان ، دیالمه و غیره در چند قرن اول دوران اسلامی و تسلط آن ها بر قسمتی از ایران، در اکثر مناطق کشور، هنر و صنایع رنگ دیگری پیدا کرد. در این بین نقاشی نیز اهمیت بیشتری یافت و ایرانیان برای تزیین ظروف سفالین ، پارچه و دیوارها علاقه ی زیادی از خود نشان دادند. هنر در این دوران دنباله روی هنر عهد ساسانی بود.

در دوره سامایان (389-261هـ.ق)، بخارا ، سمرقند و نیشابور کانون فرهنگی منطق ماوراءالنهر و خراسان بودند. نقاشی های دیواری و نیز سفال های منقوش به کمک کاوش های نیشابور به دست آمده است که منسوب به دوره سامانی هستند. در این آثار ، الگوهای رایج هنر تصویر گری آسیای میانه و دوره ی ساسانی تا حدودی به چشم می خورد. اسلوب رایج در چهره نگاری این دوره ، چهره های گرد با چشمان تنگ و دهان کوچک است که در چهره های منقوش بر روس سفال های این دوره در نیشابور نیز دیده می شود.

در دوره سامایان (389-261هـ.ق)، بخارا ، سمرقند و نیشابور کانون فرهنگی منطق ماوراءالنهر و خراسان بودند. نقاشی های دیواری و نیز سفال های منقوش به کمک کاوش های نیشابور به دست آمده است که منسوب به دوره سامانی هستند. در این آثار ، الگوهای رایج هنر تصویر گری آسیای میانه و دوره ی ساسانی تا حدودی به چشم می خورد. اسلوب رایج در چهره نگاری این دوره ، چهره های گرد با چشمان تنگ و دهان کوچک است که در چهره های منقوش بر روس سفال های این دوره در نیشابور نیز دیده می شود.

دیوارنگاره ای در شهر نیشابور به دست آمده که در حال حاضر در موزه ی ایران باستان نگهداری می شود. این نگاره یک شکارگر سوار بر اسب را قوش به دست و در حال تاختن اسب نشان می دهد.(تصویر شماره1)

سوار کار کلاه قبه ای بر سر دارد . چهره ی او به علت تخریب قابل تشخیص نیست .این تصویر ممکن است متعلق به یکی از امرای سامانی باشد(2).

دیوارنگاره ای نیز از تپه ی سبزپوشان نیشابور بدست آمده که صورت زنی را به صورت نیم رخ نشان می دهد. در حال حاضر این اثر در موزه متروپلیتن نیویورک نگهداری می شود. هرچند که متاسفانه اطلاعی از هویت آن در دست نیست.

پی نوشت:

1- این آتشکده به جنگاواران و شاهان اختصاص داشته است.

2- پاکباز، ص51

بخش هنری تبیان


منبع:

پاکباز، نقاشی ایران

اکبری و کاشانی، تاریخ هنر نقاشی و مینیاتور در ایران

مینیاتور

نمونه‌ای از دست‌نویس آراسته ایرانی مربوط به دوران صفوی که بر دیوار هتل شاه عباس اصفهان نگهداری می‌شود.
مینیاتوری از فتح‌علی‌شاه در مجموعه دیوید

خردنگارگری (یا مینیاتور با ریشهٔ لاتین minium/خاک سرخ، سرب قرمز)، به تصویری از تاریخ باستان یا دست نویس آراسته‌ای قرون وسطی گفته می‌شود؛ نمونه‌ای ساده که برای تزئین کتاب‌ها در آن دوران با کمک رنگ دانه‌های گرم تهیه می‌شد. به طور کلی از اوایل سده‌های میانه تا ورود به مرحله دوم دورهٔ جدیدی آغاز کنندهٔ ریشه‌شناسی موشکافانه برای شناخت مفهوم کلی و رهایی از سردرگمی به وجود آمد و نتیجهٔ آن استفاده از این سبک در تصویرسازی‌های کوچک و مینیاتور چهره شد، هر چند که از زمان‌های دورتر نیز استفاده‌های کم و جزئی می‌شد.

جدا از عقاید سنتی غرب و بیزانس، این سبک و سنت در بین گروه‌هایی از آسیا دیده شده که معمولاً گویای شواهدی در طبیعت و مناظر می‌باشد، و از آن می‌توان به تک برگه‌های به جا مانده در کتابچه‌ها و مجموعه‌های کهن اشاره کرد و این موضوع با طرح‌های آبرنگ غربی فرق دارد و قابل بحث می‌باشد. از این نمونه‌های آسیایی می‌توان به نگارگری ایرانی، نگارگری مغولی، نگارگری عثمانی و دیگر شاخه‌های نگارگری هندی اشاره کرد.

تاریخچه مینیاتور[ویرایش]

سیر تاریخی مینیاتور ایرانی به گذشته های دور پیش از ظهور اسلام میرسد اما میتوان گفت زمانی که ایرانیان توانستند در قرن سوم هجری قمری به دربار عباسیان وارد شوند نقاشی ایران پس از یک دوره رکود جانی دوباره گرفت. مینیاتور ایرانی در واقع نقاشی ایران پیش از ظهور اسلام است که با عرفان و تفکرات اسلامی ادغام گردید وراهی شد برای ظهور جلوه های الهی. آثار مینیاتور نفیسی در دوره عباسیان خلق شد که متأسفانه بخش عظیمی از این آثار در طی حملات مغول در سده های هفتم و هشتم از بین رفت. در دوره ایلخانیان که اوضاع کشور به آرامش نسبی دست یافت گامهایی در راه پیشرفت هنر برداشته شد من جمله تاسیس ربع رشیدی در شهر تبریز پایتخت آن زمان که مکانی مناسب جهت بروز استعدادهای هنرمندان وخوشنویسان و دانشمندان گردید. کارگاههایی برای خلق نسخ خطی و مصور سازی آنها در ربع رشیدی وجود داشت.مکتب تبریز در این دوران به اوج شکوفایی خود رسید وآثار برگزیده ای همچون شاهنامه فردوسی و شاهنامه دموت در این دوران خلق گردید. با گذشت زمان مینیاتور ایران دستخوش تغییرات زیادی شد و مکاتب گوناگونی با خصوصیات خاص خود شکل گرفت که از آن جمله است:

مکتب شیراز[ویرایش]

مکتب شیراز را می توان در دو دوره بررسی کرد. دوره اول سده ی هشتم هجری قمری دیگری سده نهم هجری قمری. دوره اول همزمان با رونق نگارگری در تبریز بود. یکی از دلایل شکوفایی هنر نگارگری در سده هشتم شیراز را می توان بر کنار ماندن این منطقه از حمله ی مغولان دانست.از معروفترین آثار آن زمان نگاره های ورقه وگلشا می باشد. دوره دیگر مکتب شیراز یعنی قرن نهم هجری قمری با حمایت نوادگان تیمور اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان از هنرمندان جانی دوباره یافت. در این دوران هنرمندانی از سمرقند وهرات به شیراز آمدند که باعث پختگی مکتب شیراز شدند. از مشخصه های نقاشی شیراز در اوج شکوفایی می توان به استفاده از رنگهای روشن ونقوش تزیینی و طراحی ماهرانه تر پیکرها و قلمگیری ظریف صخره ها اشاره کرد. بهترین نمونه های نگاره های آن زمان نسخه ای از خاوران نامه به تاریخ 882 هجری قمری و نسخه ی جنگ اسکندر سلطان می باشد.

مکتب هرات[ویرایش]

شاهرخ فرزند تیمور پس از فوت پدرش(807 ه.ق) در هرات به سلطنت نشست و تا سال 850 هجری قمری در آنجا حکومت کرد.او پس از تثبیت موقعیتش به اباد سازی هرات و سایر شهر ها پرداخت و فرصتی برای توسعه هنر فراهم کرد.مجمع التواریخ حافظ ابرو نمونه بسیار خوبی است که از مکتب هرات بجا مانده است. همزمان با حکومت شاهرخ پسرش بایسنقر میرزا زبده ترین هنرمندان نقاش و صحاف و مذهب و خوشنویس را در کارگاه کتاب آرایی خود گرد هم آورد.از آنجا که بایسنقر میرزا خود ادیب و خوشنویس بود با حمایتهای خویش گامی موثر در اعتلای مکتب هرات برداشت.دو نمونه از آثار برگزیده آن زمان کلیله و دمنه و شاهنامه بایسنقری می باشد. از هنرمندان نگارگر آن زمان می توان به مولانا علی و مولانا قیام الدین و امیر خلیل اشاره نمود.از دیگر آثار مکتب هرات معراج نامه میر حیدر می باشد که در کتابخانه ی ملی پاریس نگهداری می شود. در نیمه ی سده نهم هجری قمری پس از فوت شاهرخ تا به سلطنت رسیدن سلطان حسین بایقرا (872 ه.ق ) فعالیت هنرمندان دچار رکود شد . سلطان حسین پس از به سلطنت رسیدن به کمک وزیر دا نشمند وادیب خود میر علی شیر نوایی هنر مندان و ادیبان بزرگ را در دربار خود گرد هم آورد و با عث اوج گیری فعالیتهای هنری و ادبی شد. از هنرمندان آن دوره می توان به امیر روح الله میرک شاه مظفر و کمال الدین بهزاد اشاره کرد.

مکتب تبریز در دوران صفوی[ویرایش]

سلسله ی صفوی را می توان دوران تحول تاریخی_فرهنگی و شکوفایی هنر ایران دانست.شاه اسماعیل صفوی اولین پادشاه این سلسله بود که نقش بسزایی در اعتلای هنر آن زمان ایفا نمود. از جمله کارهای مهمی که وی انجام داد می توان به بردن بهزاد ودیگر هنرمندان به تبریز ومنسوب نمودن بهزاد به سمت کلانتر کتابخانه ورونق بخشیدن به کارگاههای سلطنتی تبریز اشاره نمود. از مکتب تبریز دوران صفوی آثار ارزشمندی بجا مانده است از جمله شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی.این مکتب تاثیرات عمیق خود را بر نقاشی قزوین ,مشهد , هرات , اصفهان و شیراز گذاشت و حتی می توان این تاثیر را بر نقاشی بخارا , هند و ترکیه نیز به خوبی مشاهده نمود. مشخصه های نقاشی این دوران :طراحی قوی پیکره ها در حالات مختلف , پوشش های رنگین , ترکیب بندیهای استادانه , تز یینات معماری با نقوش هندسی و گیاهی , آسمان لاجوردی , ابرها و پرندگان زیبا. برجسته ترین هنرمندان آن دوران :سلطان محمد , آقامیرک , میر مصور , شیخ زاده , دوست محمد , دوست دیوانه , میرزا علی فرزند سلطان محمد , میر سید علی فرزند میر مصور , مظفر علی , خواجه عبدالصمد , خواجه عبدالعزیز , شیخ محمد , قدیمی , عبدالوهاب و...

مکتب قزوین[ویرایش]

شاه اسماعیل دوم علی‌رغم کوتاهی هایی که در دوران سلطنت خود به بار آورد برخی از نگارگران تبریز , مشهد و شیراز را برای احیاء کتابخانه ی سلطنتی و کارگاه مصورسازی به قزوین فرا خواند و دستور ساخت نسخه ای از شاهنامه را به آنان داد.از جمله هنرمندان این شاهنامه: سیاوش گرجستانی , صادق بیگ افشار , علی اصغر کاشانی و میر زین العابدین و مراد. اما در دوران سلطنت برادر شاه اسماعیل , محمدخدابنده , کارگاههای مصورسازی مجدداً از رونق افتاد این امر از طرفی سبب پراکنده شدن و مهاجرت مجدد هنرمندان از قزوین و از سوی دیگر موجب گرایش سایر هنرمندان به آثار کم هزینه و ساده گردید. بعد از خدابنده عباس میرزای هفده ساله به سلطنت رسید.وی چهل و دو سال حکومت کرد. او به معماری و شهرسازی و نقاشی اهمیت زیادی می داد و هنرمندان را حمایت می کرد. از جمله کارهای مهم او منسوب نمودن صادق بیگ افشار , شاعر و نقاش مجرب به سمت مدیر کتابخانه ی سلطنتی بود. آثار مهم آن دوران شاهنامه قوام , شاهنامه قاسمی و کتاب احسن الکبار می باشد.

مکتب اصفهان[ویرایش]

اواسط سده یازدهم , همزمان با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان , هنرمندان قزوین و سایر شهرهای مهم به این شهر روی آوردند. علاوه بر رونق کارگاههای نقاشی , دیوارنگاری برای تزیین کاخها و عمارت ها رواج فراوان یافت. در دوران سلطنت شاه عباس عواملی همچون انتقال ارامنه جلفا به اصفهان و گسترش روابط سیاسی و تجاری به کشورهای اروپایی و هندوستان باعث شد برخی خصوصیات نقاشی غرب به نقاشی ایران راه یابد.حتی بعضی نقاشان اروپایی به دربار اصفهان آمدند از جمله لوکاس وان هسولد , فیلیپ آنجل و لوکار. در این دوران علاوه بر کتاب آرایی و دیوارنگاری و رقعه که منحصراً توسط دربار حمایت می شد سفارشاهایی از جانب تجار و متمولین به هنرمندان نقاش ارجاع می گردید که این عامل خود سبب رونق رقعه سازی با هزینه های مختصر شد. شاخصه اینگونه آثار:استفاده کمتر از رنگها و حتی تنها طراحی با پس زمینه چند شاخ و برگ و ترسیم خطی , مقداری ابر بدون رنگ آمیزی . موضوعات : پیکر شاهزادگان , نجبا زن و مرد جوان که خود عاملی شد برای رونق چهره سازی و توجه بیشتر به طراحی اندام انسانها و در نتیجه رعایت دقیق تر تناسبات و شبیه سازی . معروف ترین نقاش این دوره رضا عباسی بود. از میان نسخه های مصور و رقعه هایی که تحولات نقاشی مکتب اصفهان را نشان میدهد میتوان به کتاب عالم آرای شاه اسماعیل و کتاب ابو مسلم نامه اشاره کرد که هر دو متعلق به موزه رضا عباسی میباشد.

مینیاتور

جستارهای وابسته[ویرایش]

این متن اصلی مقاله‌است که از کتاب شاهکارهای نگارگری ایران[۱] برداشته شده‌است و یک پانویس توضیحی*[۲] هم دارد.

منابع[ویرایش]

  1. ، مقاله، --. [=صفحات کتاب]
  2. حق اشتراک.
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Miniature (illuminated manuscript)»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۰).

 نقاشی دوران قاجار از منظر نشانه شناسی (پیکر نگاری)

چکیده :

 دوره ی قاجار را می توان از مهم ترین دوره های تاریخ ایران و دوران تغییر و گذار و تاثیر پذیری از غرب، دربسیاری از عرصه ها مانند امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری دانست. از بارزترین تاثیرات  در هنر نقاشی می توان به نحوه ی نگرش انسان مدارانه ی غربی و تغییرات تکنیکی در نقاشی ایرانی اشاره کرد . مکتب پیکرنگاری درباری یکی از مهم ترین سبک های نقاشی در دوران قاجار می باشد، و با توجه به این مهم که امروزه نشانه شناسی، هم چون رویکردی به تحلیل متن، می تواند ما را به گستره ی معانی آثار هنری نزدیک کند، محور اصلی این رساله را بررسی این مکتب با رویکرد نشانه شناسی تشکیل می دهد.

 

هدف ازتحقيق نشانه شناسيك اين مكتب، بررسي نشانه هاي تصويري موجود در آثار شاخص پيكر نگاري دوران فتحعليشاه به عنوان نقطۀ اوج اين سبك است تا بتوان به خوانشی نوین از این آثار دست یافت و گستره ی معانی و اهداف آن را مورد بررسی و کنکاش قرار داد. هم چنین این پژوهش در نظر دارد  عاملی برای توسعه ی تحلیل های نشانه شناختی در گستره ی نقاشی باشد. این پایان نامه تلاش می نماید تا به این پرسش ها پاسخ دهد: آیا یکی از مهم ترین اهداف  پیکر نگاری های دوران فتحعلیشاه قاجار گفتمان قدرت است؟ آیا این آثار نقاشی کارکرد اسطوره سازی داشته اند؟ آیا نقاشان این مکتب برای رسیدن به اهداف فوق از هنر درباری هخامنشی و ساسانی الگو برداری کرده اند؟ آیا این مکتب از آثار نقاشی خارجی نیز تاثیر پذیرفته است؟

 

شیوه ی تحقیق، روش تحلیل محتوای متن و نشانه شناسی مبتنی بر آن و همچنین مطالعه ی کتابخانه ای و روش توصیفی می باشد. عمده روش گرد آوری اطلاعات این پژوهش، کتابخانه ای است و از ابزار  فیش برداری و اسناد تصویری استفاده شده است. نتیجه ای که از تحلیل نشانه شناسیک یکی از آثار پیکرنگاری درباری به عنوان متنی تصویری حاصل می آید این است که می توان از طریق عناصر گوناگون تصویری در یک متن، به خوانش مضامین آن متن نائل آمد و این امر موجب درک بهتر و دقیق تری از این مکتب شده و به شناخت بخشی از گستره ی معانی ممکن این آثار کمک می نماید. در مورد آثار پیکرنگاری درباری می توان به کارکرد سیاسی و تبلیغی این آثار اشاره کرد. هدف اصلی از آفرینش این آثار گفتمان قدرت است و از رمزگان فرهنگی در جهت ایجاد گفتمان سیاسی و قدرت استفاده شده است و گفتمان قدرت سعی در خلق یک شخصیت اسطوره ای از فتحعلی شاه  دارد.

كليد واژه ها: پیکرنگاری، قاجار، نشانه شناسی. 

منبع:سایت دانشگاه هنر اصفهان 

میرزا ابوتراب غفاری

طراح و صفحه آرای روزنامه

ابوتراب غفاری

میرزا ابوتراب خان غفاری صفحه پرداز و طراح روزنامه شرف 

 

شرح حال:

میرزا ابوتراب خان غفاری معروف به ابوتراب نقاش کاشانی فرزند میرزا بزرگ و برادر زاده ی میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک و برادر بزرگ میرزا محمد خان کمال الملک غفاری بود  که  در سال 1279 ه.ق. درکاشان متولد شد. زمانی که 20 ساله بود یعنی در سال 1293 ه.ق. از کاشان به تهران عزیمت کرد تا در دارالفنون تحصیل کند. وی موفق شد در مدت 6سال نقاشی و زبان فرانسه را در این مدرسه فراگیرد.یحیی ذکاء سن وی را برای ورود به دارالفنون 14 سالگی دانسته و چنین نوشته است:

 این جوان چهارده ساله در آموزشگاه به فراگرفتن نقاشی و زبان فرانسه پرداخت و با سابقه ی خانوادگی و استعدادی که در نقاشی داشت،در اندک زمانی در این رشته پیشرفت شایان کرد و به دریافت مدال های مس و نقره و طلای ممتاز نایل آمد و فارغ التحصیل شد.در سال های 1295-1294 چند قطعه از نقاشی های او را محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در کتاب «مرآت البلدان» به چاپ رسانید.در محرم1300 که روزنامه ی «شرف»برای درج شرح حال و تصویر رجال و معاریف عهد ناصری زیر نظر اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات بنیاد یافت،اعتماد السلطنه با سابقه ی آشنایی که از چهره پردازی و پرتره سازی ابوتراب خان داشت، او را به همکاری دعوت کرد و نگارش صورت ها و امور لیتوگرافی روزنامه را به عهده ی او گذاشت.

تکیه دولت

تکیه دولت اثر ابوتراب غفاری که کار دوربین عکاسی را کرده است.

او در همان سال از نخستین شماره ی روزنامه تا دوازده شماره هرماه دو پرتره ی سیاه قلم پرداز با دور نما و منظره برای چاپ در روزنامه آماده می کرد. .(1).

 وی توانست در مدت 7 سال تا هنگام مرگ، صورت نقاشی شده ی بسیاری از شخصیت های بزرگ زمان خویش را در روزنامه شرف انعکاس دهد. این نشریه گرچه نام روزنامه را داشت ولی ماهانه منتشر می گردید. خطاط آن، محمد رضا کلهر ( متوفی به سال1310هـ.ق)بود و طراح دیگر آن پس از فوت میرزا ابوتراب( 1307هـ.ق) میرزا موسی کاشانی بود. (2)

تصویر ناصرالدین شاه

تصویر ناصرالدین شاه قاجار اثر ابوتراب غفاری در روزنامه شرف

میرزا ابوتراب، برخلاف کمال الملک عمر کوتاهی داشت. وی در سن 27سالگی، در رجب سال 1307 ه.ق. به دلیلی نامشخص با خوردن تریاک خودکشی کرد (3). ماجرای مرگ وی در روزنامه شرف، مورخه 1307، شماره 75، ص 4و 3 به همراه تصویر وی، اثر میرزا موسی نیز آمده است.

علت مرگ

 محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در یادداشت های روزانه خطی خودش راجع به فوت میرزا ابوتراب خان چنین گوید: «سه شنبه 19 جمادی الثانی 1307: صبح که از اندرون بیرون رفتم هنوز دست رو نشسته کاغذی از میرزا علی محمدخان ( مجیرالدوله شیبانی)  رسید که نوشته بود میرزا ابوتراب خان نقاش دارالطباعه خود را به تریاک مسموم نموده و مرده است. عصر با سلطان ابراهیم میرزا (مشکوةالدوله پسر پنجم امام قلی میرزا عمادالدوله برادر عزت ملک خانم اشرف السلطنه زن اعتمادالسلطنه) خانه میرزا ابوتراب خان رفتم معلوم شد دیروز عصرخانه ابوالحسن پسر صنیع الملک که بنی عم خودش بود رفته و به او گفته بود من از دنیا سیر شدم خودم را خواهم کشت و تریاکی از جیب بیرون آورده و خورد. آن بنی عم پدرسوخته اش هم او را مانع نمی شود او را سه به غروب مانده خانه خودش می آورند کسانش جمعیت نموده هر چند به عجز و التماس می خواهند او را معالجه نمایند نمی گذارد تا اینکه سه و نیم از شب رفته فوت می شود جوان قابلی و از صنعتگران ایران بود به واسطه سوء اعمال و کردار ناهنجار زنش خودش را هلاک نمود». (4).

عمارت کامرانیه

نقاش باشی مدال آور  

ابوتراب مردی هنرمند و نقاش بود که با درجه ی سرهنگی در اداره ی انطباعات خدمت می کرد. وی در طول خدمت بارها مورد عنایت و توجه خاص ناصرالدین شاه قرار گرفت وبه دریافت نشان و حمایل سرهنگی،نشان درجه سوم شیر و خورشید و خلعت های متعدد و طاقه ی شال و عنوان«نقاش باشی» نایل آمد.(5).

آثار و شیوه ی هنری

او علاوه بر تصاویر و نقاشی های سیاه قلم در روزنامه ی شرف، آثاری نیز در روزنامه « وقایع اتفاقیه » دارد. همچنین در دومین سفر ناصرالدین شاه به خراسان، بیست و پنج تصویر سیاه قلم کشیده که مناظر راه ها، شهرها، بناها و آستان قدس رضوی را نشان می دهد. به درخواست محمد ابراهیم خان مدایح نگار مؤلف تذکره ی انجمن ناصری، تعداد بی شماری تصاویر سیاه قلم از رجال ایران دارد که مخصوص این تذکره ترسیم شده است.(6).

روزنامه شرف که آثار طراحی میرزا ابوتراب غفاری را در بر دارد، چهارمین مرحله از چاپ روزنامه در ایران است. آثار طراحی میرزا ابوتراب به دو دسته تقسیم می شود: چهره و منظره. چهره ها نیز به نوبه ی خود شامل دو دسته اند: چهره های شخصیت ها و سیاستمداران داخلی و چهره های شخصیت ها و سیاستمداران خارجی. مناظر نیز در دو وجه قابل تمیزند، فضاهای مذهبی و مناظر دیوانی.

محمود خان صبا

چهره پردازی محمود خان صبا ملک الشعرای دربار ناصرالدین شاه اثر ابوتراب غفاری

  ابوتراب به هنگام طراحی از چهره شخصیت های خارجی که از روی عکس انجام می گرفته،اغلب از امضای لاتین، و برای شخصیت های ایرانی از امضای فارسی استفاده کرده است. وی کاملا به فن لیتوگرافی آشنا بوده و از این رو آثار بسیار دقیق و ظریف از وی به جا مانده است. میرزا ابوتراب در اغلب موارد به شبیه سازی چهره پرداخته برای تنوع بخشیدن و فضای طرح، متناسب با موضوع، از نقوش، چین و چروک و یا نقطه پردازی بهره برده است. چهره های وی اغلب سه رخ و یا تمام رخ اند و در اجرا و طراحی آن، متناسب با ژورنالیسم طرح، از ظرافت های خاصی نظیر رها ساختن فرم و یا به کاربردن هاشورهای بافت دار بهره برده است. اگرچه چهره های وی دارای ترکیب بندی ویژه ای نیستند ولی حساسیت وی در تنظیم کادر و پیوند دادن طرح با حروف صفحه، از دقت و حساسیت برخوردار است و شکل نوینی از آرایش صفحه را در سده سیزدهم معرفی می کند. مناظر نیز دارای ترکیب بندی متنوع است. در مجموع آثار طراحی میرزا ابو تراب غفاری در روزنامه شرف مجموعه درخشانی از طراحی سده 13هـ.ق است که می تواند حد فاصلی باشد میان آثار طراحی و نقاشی عمویش ابوالحسن خان صنیع الملک و آثار نقاشی صرفا غربی برادر کوچکش،محمد غفاری( کمال الملک) که نقاش رسمی دربار ناصری است.(7). 

منبع:سایت روزنامه ها و روزنامه نگاران کاشانی(9)

اسماعیل جلایر

اسماعیل جلایر

اسماعیل جلایر یا اسمعیل جلایر فرزند «حاجی زمان خان» از نقاشان طراز اول دوره ناصری دراواخر سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم هجری است که در تصویرسازی و چهره‌پردازی مهارت داشت. او نقاشی را در مدرسه دارالفنون آموخت و سپس در همین مدرسه به استادی رسید. او را از پیش قراولان شیوه نقاشیخط جدید می‌دانند.

جلایر در اغلب آثار خود بجز چندتایی تاریخی قید نکرده بدین جهت تاریخ فعالیت هنری وی نامعلوم مانده است. ولی از آثار باقی‌مانده وی و تاریخ‌ها و وقایع می‌توان چنین گمان برد که او در حدود سال 1262 ه ‍ .ق متولد شده، در حوالی 1280 ه ‍ .ق همراه پدر به تهران آمده، در 24 سالگی وارد دارالفنون شده، در دوره سلطنت ناصرالدین شاه (حک: 1264-1313) در هنر خود درخشیده و تا سال‌های 1320 ه ‍ .ق زنده بوده و کار می‌کرده است و در حدود 60 سالگی درگذشته است‌.

شیوه او شبیه‌سازی و پرداز بود و گاه چشم‌اندازی از طبیعت را می‌کشید. جلایر آثار رنگ و روغنی خود را با رنگ‌های شاد و زنده تصویر می‌نمود و بعضی اوقات از رنگ سیاه و سفید استفاده می‌کرد و رنگ و روغن را به‌روش سیاه قلم اجرا می‌کرد، او زمینه آثار خود را با گل و برگ‌های شاد و زنده و ابتکار مخصوص پر کرده و جلوه اثر را دو چندان مینمود.

اسماعیل جلایر را می‌توان از پیشگامان شیوه نقاشیخط امروزی دانست که از سبک‌های مطرح نقاشی مدرن ایرانی و خوشنویسی معاصر می‌باشد. شیوه خط - نقاشی که پیش‌تر به ندرت در ایران معمول بود، در دوره قاجار به اوج شکوفایی رسید و جلایر یکی از نخستین هنرمندانی است که خط را وارد نقاشی کرد. او خود خوشنویس و خطاط زبردستی نبود، ولی خط نستعلیق را خوش می‌نوشت و از روی خطوط میرزا غلامرضا اصفهانی مشق می‌کرد و خط را به شیوه نقاشی و با طراحی و قلم مو و رنگ بسیار خوش می‌نوشت و آن را حک و اصلاح می‌کرد و با قلمو بر دل نقاشی می‌نشاند. سپس در میان خطوط و نوشته‌ها، گل و بوته و پرنده و حیوانات و مناظر و دورنماهای دقیق طرح می‌انداخت و بدین‌سان، از تلفیق خط و نقاشی، تابلوهایی زیبا خلق می‌کرد.

بیشترین و ممتازترین اثر او شمایل‌های گوناگون بود که در اندازه و سبکهای مختلف ارائه شده بود. در زمینه ایمان و اعتقاد باطنی به علی امام اول شیعیان ارادت خالصانه داشته و اغلب موضوعات هنری را از بین اقطاب و اخوان صفا و قلندران پاکباخته انتخاب و ترسیم می‌نمود.

او در یکی از آثار خود به لاتین امضاء کرده که معلوم می‌کند در نگارش متن لاتین نیز دست داشته است.

از او تابلوهای فراوانی به جای مانده است، که یکی از این آثار هم اکنون در نگارخانه مجموعه کاخ گلستان در معرض دید عموم است، و آن تصویر رنگ و روغنی «درویش نورعلیشاه» است.

اسماعیل جلایر،هنرمندی‏ معتقد و دل‏سوخته و باایمان بود.عشقی وافر و ارادتی والا و بالا به خاندان طهارت و عصمت و بویژه مولای متقیان علی(ع)داشت.ارادتی که‏ تجلی آن‏را می‏توان در نقاشی شمایل مقدس‏ مولا علی(ع)دید.او مراتب این ارادت و شیفتگی‏ را با نثار خرمنی از گل و گیاه در اطراف شمایل‏ مقدس حضرتش،در حالیکه دو فرزند دلبند، حضرت امام حسین(ع)و امام حسن(ع)را در اطراف دارند،مشاهده کرد.جلایر کوشیده است‏ تا مگر با تصویری خیالی از بهشت و یاری‏جستن‏ از زیبایی‏های طبیعت،جایگاه معنوی و مراتب‏ حقانیت امامان بزرگوار را در بعد و نقشی روحانی‏ جاودانه سازد.

از دیگر آثار جلایر که در کتابخانه نسخ خطی کاخ گلستان موجود می باشد، تصویر سیاه قلم اقطاب صوفیان به این شرح است: «شیخ شمس الدین تبریزی»، «اوحدی شیخ سلطان بایزید»، «سید معصوم علی شاه»، «نور علیشاه»، «مشتاق کرمانی»، «باباطاهر عریان» با رقم «اسمعیل جلایر ابن الحاجی زمان خان»

اسماعیل جلایر،نقاش چیره‏دست عصر ناصری،بی‏گمان با تمامی استعداد و خلاقیت‏ ناب و برترش،در مقام مقایسه با سایر نقاشان‏ پرآوازه و نام‏آشنای عصر قاجاری،نقاشی گمنام و چه‏بسا از یاد رفته اسات.چه تا به امروز سوای چند شرح کوتاه و مختصر در احوالات نقاش،کمتر قلمی به تفصیل درباره این هنرمند به رشته تحریر درآمده است.آنهم در شرایطی که نه‏تنها این‏ نقاش چیره‏دست از نقطه‏نظر خلاقیت هنری‏ کم‏وکاستی از نقاشان معاصر خود ندارد،که چه‏ بسا اندیشه عارفانه و ذهن جستجوگر و ویژگی‏های نقاشی‏های او در آثار معدودی که از او به جای مانده،حضور و شخصیت هنرمندی‏ متفکر و عمیق و پرذوق و شیوه‏ای تازه از نگرش‏ به کار نقاشی در این روزگار را آشکار می‏سازد.

تردیدی نیست که گمنامی و مهجوری و گوشه‏گیری جلایر تنها به‏دلیل بی‏مهری و بی‏اعتنایی این و آن و تصادف روزگار و زمانه‏ نیست.چه‏بسا این همه دوری از شهرت و آوازه‏ را روحیه درویشانه و قانع و گریزان از جاه و مقام‏ نقاش سبب می‏شود.چه او در شرایط و زمانه‏ای‏ به‏عنوان یک نقاش ماهر و توانمند و باذوق مطرح‏ می‏شود که سایر رقبا و همکاران هنرمندش،سوای‏ دلمشغولی به کار هنر،هرکدام در دستگاه‏ حکومت وقت صاحب موقعیت و منصبی بالا هستند،و تنها،اسماعیل جلایر است که بعد از فراگیری رموز و فنون نقاشی در مدرسه دارالفنون و کسب تجربه و مهارت نزد استادان زبدهء زمان، دل به کار نقش‏آفرینی می‏سپارد و سودای جاه و مقام و مال را از سر به در می‏کند.این مهم‏ بی‏تردید میدان فرصت‏طلبی‏ها و رقابت‏ها و خودنمائی‏های او را تنگ و محدود می‏سازد و ناچارش می‏کند که گوشهء عزلت بگیرد و در خلوت خویش با هنرش بماند و روزگار طی‏ کند.

از دگر سوی،با توجه به وسواس و بلندنظری و حساسیتی که در زمینه خلاقیت هنری دارد،کمتر سوژه و موضوعی جلب توجه نقاش را می‏نماید و دل آسیمه و بی‏قرار نقاش را راضی نگاه می‏دارد. چندانکه اغلب از پس مدتها صرف وقت و حوصله‏ و ایثار ذوق،نقشی را نیمه‏راه رها کرده و سراغ موضوع یا نقش دیگری می‏رفت.بنابه گفته و یادداشت معاصرانش،چون بعد از اتمام اثری که‏ آفریده بود،آنرا به دلخواه نمی‏یافت،بی‏هیچ‏ تردید و دودلی،پاره‏پاره‏اش می‏کرد و دور می‏ریخت.

از او تابلوهای فراوانی به جای مانده است، که یکی از این آثار هم اکنون در نگارخانه مجموعه کاخ گلستان در معرض دید عموم است، و آن تصویر رنگ و روغنی «درویش نورعلیشاه» است.

در مجموع،این خصوصیات و ویژگی‏های‏ روحی و احساسی هنرمند،مانع از افزونی آثار و یادگارهای او شده و چه‏بسا که وی را نقاشی‏ کم‏کار و پروسواس معرفی می‏نماید.بااین‏همه، تردیدی نیست که جلایر پرذوق و توانمند در کار هنر،حضورش،همراه با نگرشی نوین به نقاشی و محتوای این هنر در عصر قاجار است.اما چرا؟

نخست آنکه اسماعیل جلایر،هنرمندی‏ معتقد و دل‏سوخته و باایمان بود.عشقی وافر و ارادتی والا و بالا به خاندان طهارت و عصمت و بویژه مولای متقیان علی(ع)داشت.ارادتی که‏ تجلی آن‏را می‏توان در نقاشی شمایل مقدس‏ مولا علی(ع)دید.او مراتب این ارادت و شیفتگی‏ را با نثار خرمنی از گل و گیاه در اطراف شمایل‏ مقدس حضرتش،در حالیکه دو فرزند دلبند، حضرت امام حسین(ع)و امام حسن(ع)را در اطراف دارند،مشاهده کرد.جلایر کوشیده است‏ تا مگر با تصویری خیالی از بهشت و یاری‏جستن‏ از زیبایی‏های طبیعت،جایگاه معنوی و مراتب‏ حقانیت امامان بزرگوار را در بعد و نقشی روحانی‏ جاودانه سازد.

اسماعیل جلایر با مدد از چنین ارادت و اخلاصی است،که رو سوی کشیدن چهره‏ قلندران و درویشان و عاشقان و سالکان می‏نهد. با این شیوه و نگرش گذشته از آشکاری شخصیت‏ و تفکر خاص خود،در کار نقاشی،مراتب سپاس‏ و دلبستگی خود را به اندیشه و روح انسانهای‏ دوستدار معنویت و اخلاص نشان می‏دهد.

جلایر،با چنین کشش و میل و ذوقی است‏ که به‏عنوان نقاشی،روایتگر دنیایی خالی از ریا و تزویر،عالمی سراسر پاکی و خلوص و زیبایی‏ می‏شود.نقاش می‏کوشد تا به یاری نقش و رنگ، جهانی عاری از پلیدی‏ها و بدی‏ها را آشکار سازد.هرچه هست گویی که ستایش از گل‏ است و صفا و یکرنگی.

بخش هنری تبیان


منبع : 

دانشنامه آزاد ویکی پدیا

مجله هنرهای تجسمی/  اسماعیل جلایر: نگارگر قلندران و درویشان: مروری بر احوال و آثار نقاشان قرن دوازدهم و سیزدهم هجری/ نویسنده:هادی، محمد


اسماعیل جلایر از نقاشان طراز اول دوره ناصری دراواخر سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم هجری است که در تصویرسازی و چهره‌پردازی مهارت داشت.


مهدی مصورالملک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 
میرزا مهدی خان مُصوَّرالمُلک، یا: میرزا مهدی خان نقاش، نقاش، چهره پرداز و گراورساز ایرانی در عهد قاجاریه بود که در اواخر سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم هجری می‌زیست. او پدر حسین گل‌گلاب است.
اثری از مصورالملک در سال ۱۲۷۰ شمسی

زندگی[ویرایش]

میرزا مهدی‌خان نقاش از اواخر دوره ناصری، تمام دوره مظفری، و تا اوایل پادشاهی محمدعلیشاه قاجار زندگی و فعالیت می‌کرد. او توسط مظفرالدین شاه قاجار (در نخستین سال پادشاهی‌اش، ۱۲۷۵ شمسی)، ملقب به «مصورالملک» شد.

وی در هر سه رشتهٔ چهره‌سازی، منظره‌سازی از طبیعت و کپی دست داشت. قلمش شیرین بود و رنگ‌های نسبتاً زنده به کار می‌برد. تصاویر روزنامه شرافت اثر اوست.

حسین گل گلاب، سرایندهٔ ترانهٔ سرود مشهور ای ایران، از ساخته‌های روح الله خالقی، که مردی فاضل و هنرمند و از معلمین خوب وزارت فرهنگ به شمار می‌آمد، پسر میرزا مهدی مصورالملک است.[۱]

آثار[ویرایش]

آثار مصورالملک امروزه مرزهای ایران را درنوردیده و زینت بخش مجموعه های خصوصی و عمومی در ایران و جهان هستند.[نیازمند منبع]

از جمله برخی از آثار او: علی اصغر خان اتابک، دکان کله پزی و سه شطرنج باز قابل ذکر می باشند.[۲]

همچنین از دیگر آثار وی، می توان به تابلوی تخت جمشید در روز سلام عید نوروز، در حالیکه که داریوش بزرگ در حال سان دیدن از ارتش خویش است و ملتهای مختلف با هدیه هاشان به تخت جمشید آمده اند، عمارت عالی قاپو در دوره صفوی که شاه عباس و درباریان بر ایوان بزرگ نشسته اند و چوگان بازی را تماشا می کنند، تابلوی آبرنگ جنگ نادرشاه و فتح هندوستان، تابلوی مینیاتور جنگ بین الملل دوم که در سمت چپ روزولت، استالین و چرچیل و در سمت راست هیتلر، موسولینی و نخست وزیر ژاپن دیده می شوند، تابلوی مجنون، تابلوی مینیاتور شیخ صنعان و دختر ترسا اشاره کرد.[نیازمند منبع]

درباره او[ویرایش]

میرزا مهدی خان در بیشتر آثار خویش، به چهره‌نگاری و مردم‌نگاری با رنگ روغن و آبرنگ می‌پرداخت. تصاویر روزنامه شرافت، که از نخستین روزنامه‌های مصور دولتی در عهد قاجار محسوب می‌شد، توسط مهدی مصورالملک کشیده می‌شد. او که از اواخر عهد ناصری تا اوایل سلطنت محمدعلی شاه در خدمت دربار بود، لقب مصورالملک را از مظفرالدین شاه گرفت.[۲]

همچنین عکاسخانه معروفی در خیابان علاءالدوله تهران، به نام عکاسخانه روسی‌خان دایر بود، که پس از اینکه صاحب این عکاسخانه، یعنی روسی‌خان با محمدعلیشاه به اروپا رفت، کارهای عکاسخانه او، توسط مهدی مصورالملک ادامه یافت. این عکاسخانه تا سال ۱۲۹۹ هجری شمسی دایر بود و سپس تعطیل شد.[۳]

پانویس ها[ویرایش]

  1. شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، چاپ اول، جلد پنجم، صفحه: 302
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ سایت پژوهش، هنر، نماد و اسطوره شناسی
  3. تاریخچه هنر عکاسی در ایران، وبگاه آفتاب

منابع[ویرایش]

سلطان محمد، نگارگر چیره دست

سلطان محمد، نگارگر چیره دست

شاه اسماعیل در سال 916هـ. هرات را تصرف می‌كند و تمامی مایملك هنری هرات، از جمله هنرمندان آن، در اختیار وی قرار می‌گیرد. او در سال 921 هـ . فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا را همراه اتابك او به حكومت هرات برمی‌گزیند و شماری از هنرمندان را مآمور تعلیم هنر به او می‌كند.

درباره زندگینامه استاد سطان محمد مصور تبریزی اطلاعات بسیار كم و اندك است.

معلوم نیست در چه زمانی به دنیا آمده؛ اما آنچه روشن است زادگاه او تبریز بوده است. تبریز از دوره ایلخانان یعنی از آن زمانی كه رشیدالدین فضل‌الله مكتب هنری ربع‌رشیدی را در آن راه انداخت و هنرمندان را در آن گرد آورد، كانون تصویر (نقاشی) و تحریر (خطاطی) و هنرهای وابسته و بطور كلی هنر كتاب‌آرایی بود. این سنت هنری تبریز استادان ناموری چون احمد موسی، شمس‌الدین، جنید و عبدالحی و میرعلی تبریزی خطاط و واضع خط زیبای نستعلیق پدیدآورد.

سنتی كه این استادان در خطاطی و نقاشی پدیدار ساختند هنرمندان نسلهای بعد در دورة تیموریان و تركمانان از آن بهره‌یاب شدند هنرمندانی چون پیراحمد باغشمالی تبریزی، پیراحمد زركوب تبریزی، میرعلی مصور تبریزی، قوام‌الدین مجلد تبریزی و غیره این سنت را ادامه دادند. استاد سلطان محمد تبریزی بهره‌یاب چنین سنتی بود كه در دوره قراقویونلوها و آق قویونلوها در تبریز رواج داشت.

چنین می‌نماید كه سلطان محمد مراحل نخستین زندگی هنری خود را در دربار سلطان یعقوب آق قویونلو می‌گذراند و در كنار شیخی یعقوبی ، درویش محمد و استادان دیگر در كارگاه دربار تبریز مشغول كار می‌شود.

هنگامی كه شاه اسماعیل صفوی در سال 906هـ تبریز را از دست آق‌قویونلوها می‌گیرد ، مواریث هنری آنها و از جمله كارگاه هنری كتابخانه سلطنتی را فراچنگ می‌آورد و سلطان محمد هم كه در این كارگاه كار می‌كرده، در زمرة هنرمندان دربار شاه اسماعیل درمی‌آید و چون در مرحله پختگی هنر خود بوده، از قرار معلوم، در صدر كارگاه هنری شاه اسماعیل قرار می‌گیرد.

او در این زمان در چندین پروژه هنری شركت می‌جوید و در نگارگری خمسه نظامی سال 885 هـ. كه ناتمام بدست شاه اسماعیل افتاده بود، مشاركت می‌كند. بعید نیست كه كتاب‌آرایی دیوان خطایی شاه اسماعیل هم تحت نظر او صورت گرفته باشد. بهر حال آنچه روشن است مشاركت سلطان محمد در نگارگری یك شاهنامه ناتمام است كه نگاره زیبای «رستم در خواب»‌آن امروزه در دست است و این نگاره به حق به سلطان محمد نسبت داده شده است.

چنین می‌نماید كه سلطان محمد مراحل نخستین زندگی هنری خود را در دربار سلطان یعقوب آق قویونلو می‌گذراند و در كنار شیخی یعقوبی ، درویش محمد و استادان دیگر در كارگاه دربار تبریز مشغول كار می‌شود.

شاه اسماعیل در سال 916هـ. هرات را تصرف می‌كند و تمامی مایملك هنری هرات، از جمله هنرمندان آن، در اختیار وی قرار می‌گیرد. او در سال 921 هـ . فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا را همراه اتابك او به حكومت هرات برمی‌گزیند و شماری از هنرمندان را مآمور تعلیم هنر به او می‌كند. یكی از این هنرمندان سلطان محمد بود و بعضی از هنرپژوهان را اعتقاد بر اینست كه سلطان محمد برای تعلیم تهماسب میرزا مدتی به هرات سفر می‌كند و در آنجا در كنار هنرمندان بزرگ مكتب هرات چون كمال‌الدین بهزاد و آقامیرك و میرمصور، شاه محمود نیشابوری و غیره به تعلیم نقاشی به تهماسب میرزا می‌پردازد.

بهرحال پیش از سال 930 هـ و شروع سلطنت شاه تهماسب،‌سلطان محمد در كتاب‌آرایی و نگارگری آثاری چون مثنوی جمال و جلال محمد آصفی، كلیات میرعلیشیر نوایی،‌ مثنوی‌ گوی و چوگان (خالنامه) عارفی مشاركت دارد كه كتابت آنرا خود تهماسب میرزا برعهده داشت و پس از اتمام، آنرا به للة خود ، قاضی جهان قزوینی اهدا كرد.

هنرپژوهان معتقدند كه مقدمات پروژه شاهنامه شاه تهماسبی را خود شاه اسماعیل فراهم ساخت و شاهنامه‌ای را كه پیشتر دستور اجرای آنرا داده بود و نگاره رستم در خواب از آن در دست است، ناتمام گذاشت و دستور داد به افتخار فرزندش تهماسب میرزا كه در سال 928 هـ به تبریز بازگشته بود،‌شاهنامه یاد شده كتاب‌آرایی شود.

پس از مرگ شاه اسماعیل در سال 930 هـ. و آغاز سلطنت شاه تهماسب، كار این پروژه عظیم ادامه یافت و سرپرستی صد صفحه نخست آن برعهده سلطان محمد بود و پس از او میرمصور و بعد آقامیرك اداره آنرا بعهده گرفتند. از آثار سلطان محمد در این پروژه: نگاره‌های دربار كیومرث، جشن سده، شكست دیوان بدست طهمورث، كشته شدن دیوسیاه بدست هوشنگ كه از نگاره‌های برجسته سلطان محمد در شاهنامه شاه تهماسبی است.

سلطان محمد، نگارگر چیره دست

سلطان محمد در این مرحله از زندگی هنری خود همراه بهزاد و آقامیرك از هنرمندان معاشر و مورد عنایت شاه تهماسب بود. او در سال 937 و 939هـ . چند نگاره رقم‌دار به دیوان حافظ سام میرزا- برادر شاه تهماسب- تصویر كرد. از جمله آنها نگاره «جشن عید» و «دودلداه»‌ و «مستی لاهوتی و ناسوتی» است. در دو نگاره جشن عید و مستی لاهوتی و ناسوتی رقم او با عنوان «سلطان محمد عراقی»‌آمده است- منظور از عراق، عراق عجم است كه تبریز نیز در قلمرو جغرافیایی آن بود.

49- 946 هـ. یك پروژه عظیم درسالهای دیگر برای شاه تهماسب تدارك دیده شد و آن هم خمسه نظامی بود كه امروزه متعلق به كتابخانه بریتانیا در لندن است . هنرمندان این پروژه عبارتند از:

شاه محمود نیشابوری (كاتب)، سلطان محمد، آقامیرك، میرزا علی، میرسید علی و مظفرعلی.

یكی از نگاره‌های این پروژه «معراج پیامبر» از قلموی سلطان محمد تراویده و اوج كمال نگارگری دوره صفوی را نشان می‌دهد. از نگاره‌های دیگر سلطان محمد در خمسه نظامی نگاره خسرو و آب‌تنی شیرین و پیرزن و سلطان سنجر است كه در نهایت استادی و چیره‌دستی كار شده است. از پروژه خمسه نظامی پیداست كه سلطان محمد تا اواخر دهه 940هـ. زنده بود و از قرار معلوم در اوایل دهه 950 هـ. چشم از جهان فروبسته و در باغ كمال تبریز در كنار بهزاد و كمال خجندی به خاك سپرده شده است.

اگر ما كمال‌الدین بهزاد را نماینده اوج نگارگری شرق ایران در دورة تیموریان بدانیم ، باید سلطان محمد را نیز نمایندة اوج كمال این نگارگری در غرب ایران در دورة صفویان برشماریم.

وی با بهره‌گیری از یك قریحة خلاق توانست زبان هنری شرق ایران را با واژگان هنری غرب ایران پیوند دهد و هنری پدید آورد كه ظرافت ،‌كمال و صفا و پروردگی از خصوصیات اصلی آن بود. در آثار او می‌توان از نوعی بذله‌نگری و طنزبینی نیز سراغ گرفت و این بخصوص در نگاره‌های مستی لاهوتی و ناسوتی و دربار كیومرث و كشته‌شدن دیوان بدست طهمورث كاملاً دیده می‌شود.

سلطان محمد نخستین هنرمندی بود كه شیوه قزلباشی را در نگارگری صفوی رایج كرد و هنرمندان دیگر در این قلمرو پیرو او بودند. میرزاعلی فرزند و شاگرد او بود كه یكی از نگارگران نامدار كارگاه هنری مكتب تبریز برشمرده می‌شد. گرچه محمدی نقاش را فرزند او دانسته‌اند ولی نه فرزند او بلكه شاگرد او بوده است. میرزین‌العابدین ، قاسم عراقی (تبریزی) ،‌محمد بیك ، شاه تهماسب و میرحسن دهلوی و نیز برجعلی اردبیلی – با واسطه- از محضر او بهره‌یاب شده‌اند.

سلطان محمد را باید از پیشگامان نگاره‌های تك برگی به حساب آورد و ظاهراً محمدی هروی خصوصیات هنری خود را در این زمینه از او فراگرفته است. امروزه دست‌كم سه‌نگاره تك‌برگی وجود دارد كه منسوب به سلطان محمد است و یكی از آنها از قرار معلوم پیكرة خود شاه تهماسب است. در این نگاره شاه تهماسب بالشی را بین دو دستش گرفته و بدان تكیه داده و در حال مطالعه است.

پس از مرگ شاه اسماعیل در سال 930 هـ. و آغاز سلطنت شاه تهماسب، كار این پروژه عظیم ادامه یافت و سرپرستی صد صفحه نخست آن برعهده سلطان محمد بود و پس از او میرمصور و بعد آقامیرك اداره آنرا بعهده گرفتند.

این نگاره دارای خط‌پردازی درخشانی است و انعطاف خطوط در آن زیبا و دلنشین است و از مهارت و چیره‌دستی سلطان محمد حكایت می‌كند. در نگاره تك‌برگی دیگر ، جوانی را كه ظاهراً شاهزاده می‌نماید در حال مطالعه و تكیه زده بر درختی شكوفان تصویر كرده است. جوان كلاه قزلباشی بر سر دارد و گوشه‌ای از پائین ردایش روی صخره‌های پر از سبزه و گیاه رها شده است.

یك نگاره تك‌برگی دیگر ،‌ شاهزاده‌ای را به حال ایستاده و شاخه گلی در دست نشان می‌دهد كه انگار گل را به كسی تعارف می‌كند. حمایلی به كمر دارد و خنجری در حمایل پنهان كرده است. او نیز كلاه قزلباشی بر سرنهاده است.

اگر نگاره دربار كیومرث سلطان محمد را شاهكار نگارگری ایران بدانیم ، بیراه نرفته‌ایم. این نگاره از نظر تركیب‌بندی ، رنگبندی و شخصیت‌پردازی روانكاوانه در اوج كمال هنری قراردارد. گفته‌اند كه تصویر این نگاره دست‌كم پنج‌سال از عمر او را به خود واداشته است. به اعتقاد دوست‌محمد مورخ و هنرمند همدوره او ، تمامی هنرمندان و مصوران بیشه تصویر در مقابل این نگاره سرتعظیم و تقدیر فرود آورده و بر نقصان كار خود معترف هستند.

سلطان محمد در این نگاره هنرمندی است این جهانی كه با نازكی خیال و ظرافت قلم ، تمامی جنبه‌های خوش‌آهنگ و دلفریب این جهان را در یك صحنه طبیعی به تصویر كشیده است. انسان و وحش و طبیعت این پیام اصلی نگاره « دربار كیومرث» است كه بعدها انسان بدان حكمروایی می‌كند و این حكمرانی از كیومرث شروع می‌شود. این پیام در بهترین صورت و خوش‌ترین اسلوب در این نگاره نشان داده شده است.

سلطان محمد در نگاره «مستی لاهوتی و ناسوتی» مست از می عرفان است. او در القای مفاهیم عرفانی در این نگاره مجال تصویرگری را بر دیگران تنگ می‌كند. از مفاهیم این نگاره پیداست كه سلطان محمد با معانی و مفاهیم عرفانی بیگانه نبوده ، بلكه بعید نمی‌نماید كه دل در گرو آن نهاده بوده است. جان روشن‌بین و خاطر باریك اندیش او دوجهان لاهوتی و ناسوتی را در یك تصویر تخت پدید می‌آورد و همین دلیل بس بر بلندی طبع و فكر و نظر عارفانه او.

سلطان محمد در نگاره «معراج پیامبر» كه شاید آخرین نگاره او نیز باشد همراه پیامبر اوج می‌گیرد و ماورایی می‌شود. از جهان خاكی دل می‌كند و به ماوراء می‌پیوندد. در این تركیب‌بندی شعله‌های تُتُق كشیده از دورسر پیامبر ، بسان شعله‌های آتشین دل اوست كه بر حس‌های دیگرش فزونی گرفته و به فوز اكبر و خیر اكمل رسیده است. در این نگاره همه چیز در حد نهایت طراوت است : شور و شیرینی فرشتگان ، لطف و زیبایی جبرئیل در جلو خیل فرشتگان ، ابرهای در هم تنیده و پیچان و رقصان و آسمان لاجوردین پر رمز و راز ، جملگی از ذوق سرشار و خدادادی سلطان محمد حكایت می‌كند. نگاره‌ای به این پرمفهومی و ماورایی و پرمغزی ، این آخرین پیام سلطان محمد است در نگارگری ، آنهم با تصویر ختم مرسلین عالم محمد مصطفی (ص).

بخش هنری تبیان


منبع:

فرهنگستان هنر/ دکتر یعقوب آژند

حوزه هنری


سلطان محمد، شاگرد استاد کمال الدین بهزاد هراتی، از جمله مهمترین هنرمندان مکتب تبریز دوم در دوران صفویه است.

سلطان محمد نگارگر

سلطان محمد تبریزی
برگی از حافظ به قلم سلطان محمد، به سال ۱۵۲۵
زادروز۱۴۷۰ میلادی
درگذشت۱۵۵۵ میلادی
محل زندگیتبریز
پیشهنگارگر
سبکنگارگری ایرانی
دورهصفوی
مکتبمکتب تبریز

نظام‌الدین سلطان محمد تبریزی یا عراقی، نگارگر چیره‌دست عهد صفوی (۱۴۷۷ تا ۱۵۵۵ میلادی) نقاش دربار شاه تهماسب صفوی است. [۱][۲]

سبک[ویرایش]

سبک نگارگری سلطان محمد، مکتب تبریز (دورۀ دوم) شناخته می‌شود. آثار وی در میانۀ نخست زندگی هنری، متاثر از شیوۀ هنری ماقبل صفویان در غرب ایران بوده، اما پس از آن، جریان های نوین رایج در دربار صفوی را منعکس می‌کند. برای پارۀ نخست می‌توان از آثارش در شاهنامه تهماسبی (مشهور به هافتون)، و برای پارۀ متاخر، نگاره های وی در دیوان حافظ (۱۵۳۱ تا ۱۵۳۳ میلادی) را برشمرد. [۲]

زندگی[ویرایش]

در سال ۹۰۶ قمری، شاه اسماعیل صفوی، تبریز را فتح کرده و بر کارگاه‌های هنری بازمانده از آق قویونلوها استیلا یافت. در این میان سلطان محمد نگارگر نیز به خدمت وی درآمد. در سال ۹۱۶ قمری، شاه اسماعیل هرات را فتح کرده، وارث دستاوردهای باشکوه هنری دربار تیموریان گردید، و فرزند خردسالش تهماسب میرزا را به امارت آن دیار گماشت. روایت است که تهماسب در شش سالگی از محضر سلطان محمد نگارگر در تبریز فنون نقاشی را آموخت. تهماسب زمانی که در ۹۳۰ قمری به تخت نشست، هنرمندانی را از هرات به تبریز منتقل نمود، که از آن میان کمال‌الدین بهزاد شاخص‌ترین آنان است. بهزاد از ۹۲۸ ریاست كتابخانۀ شاهی و كارگاه‌های وابسته به آن را به دستور شاه اسماعیل بر عهده داشت. در تبریز سلطان محمد از محضر استاد بهره برد، و به سال ۹۲۴ قمری، و پس از فوت وی، جانشین‌اش در ریاست کارگاه‌های سلطنتی گردید. [۱][۲][۳][۴][۵]

آثار[ویرایش]

خواب رستم، شاهنامۀ فردوسی، ترسیم ۱۵۱۵ تا ۱۵۲۲، هم‌اینک در موزۀ بریتانیا

برجسته‌ترین آثار سلطان محمد در شاهنامه تهماسبی، خمسۀ تهماسبی و دیوان حافظ [۶]جلوه‌گر است. سرپرستی صد صفحۀ نخست از شاهنامۀ تهماسبی بر عهدۀ وی بوده، و نگاره‌های دربار کیومرث، جشن سده [۷]، شکست دیوان به دست تهمورث[۸] و كشته شدن ديو سياه به دست هوشنگ از نگاره‌های برجستۀ وی در این شاهنامه است. همچنین وی آثاری در مثنوی جمال و جلال محمد آصفی، کلیات میرعلی‌شیر نوایی، مثنوی گوی و چوگان (خالنامه) عارفی نگارگری کرده‌است.[۱][۹]

نگارخانه[ویرایش]

منبع: از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمد زمان، هنرمندی ساختارشکن

محمد زمان، هنرمندی ساختارشکن

محمد زمان نقاش، تصویرگر و قلمدان نگار ایرانی است که محتملا در فاصله سالهای 1049 تا 1120 هجری قمری زندگی می کرد.

وی به سبب نوآوری و وسعت تاثیر بر دیگران ، یکی از شخصیت های برجسته در تاریخ نقاشی ایران به شمار می آید. او برخی از اسلوب های طبیعت پردازی را به کار گرفت و کوشید شیوه خاصی از تلفیق عناصر نقاشی ایرانی ، اروپایی و هندی به وجود آورد.

محمد زمان فرزند حاج یوسف قمی بود و آثار متعددی با امضای " محمد زمان" ؛ " یا صاحب الزمان"؛ " زمان" و یا بدون امضا از خود به جای گذاشت.

در شرح احوال او نوشته اند که وی به فرمان شاه عباس دوم صفوی برای هنرآموزی به ایتالیا فرستاده شدو در آنجا به دین مسیحیت گروید و نام خود را به " پائولو زمان" تغییر داد. پس از بازگشت به ایران، از ترس شاه  و روحانیون به دربار امپراتور گورکانی هند گریخت. سپس دوباره به دربار ایران آمد و در مقام نقاش دربار به فعالیت پرداخت. بر اساس تحقیق " کریم زاده تبریزی"، هنرشناس ایرانی، محمد زمان نه هرگز از ایران خارج شد و نه هرگز دین خود را تغییر داد. وی در قم و اصفهان آموزش دید و محتملا شاگرد استادانی چون " معین مصور" و " شیخ عباسی" بود.

در مورد چگونگی آشنایی او با روش طبیعت گرایی می توان چنین فرضی را پذیرفت که وی با نقاشان اروپایی مقیم اصفهان ارتباط داشته و شگردهای برجسته نمایی و ژرفنمایی را از آنان آموخته است. علاوه بر این محتملا او با دقت در آثار تصویر اروپایی و هندی که در آن زمان به ایران می رسیدند، و حتی از روی رونگاری این آثار توانسته است مسائل فنی و تکنیکی مورد علاقه خود را حل کند. نتیجه ی این نوع هنر آموزی تجربی و غیر منسجم را در آثار التقاطی او می توان مشاهده کرد.

اگر سکونت ارمنیان در جلفای نو، فعالیت تجاری اروپاییان در اصفهان، پذیرش مبلغان مسیحی از سوی شاه سلیمان صفوی و رواج نمونه های نقاشی اروپایی و " نقاشی گورکانی" در ایران را مورد توجه قرار دهیم، به علت وجود موضوع های غربی در برخی آثار مرقوم محمد زمان پی خواهیم برد. به سخن دیگر ، تصاویر او از موضوع عای مسیحی، مانند ملاقات حضرت مریم با الیصابات، و موضوع های اساطیری غربی، مانند " ونوس و آمور"، که به سفارش شاه سلیمان کشیده شده اند، دلیلی بر سفر محمد زمان به ایتالیا و احیانا گرویدن به دین مسیحی، نمی تواند باشد.

در شرح احوال او نوشته اند که وی به فرمان شاه عباس دوم صفوی برای هنرآموزی به ایتالیا فرستاده شدو در آنجا به دین مسیحیت گروید و نام خود را به " پائولو زمان" تغییر داد. پس از بازگشت به ایران، از ترس شاه  و روحانیون به دربار امپراتور گورکانی هند گریخت. سپس دوباره به دربار ایران آمد و در مقام نقاش دربار به فعالیت پرداخت

او مجالس مذهبی دیگری چون " جلوگیری از ذبح اسماعیل" را نیز به روش اروپایی نقاشی کرده است. در واقع بازسازی باسمه های اروپایی و از جمله تصاویر مذهبی و یا اساطیری ، امری معمول در آن روزگار بود و دیگر نقاشان هندی و ایرانی نیز برای نشان دادن مهارت خود، دست به چنین تجربه هایی می زدند. از سوی دیگر، حضور عناصر نقاشی گورکانی در برخی آثار محمد زمان نیز چنان قوی و بارز نیست که دلیلی برای اقامت وی در هند و تاثیرپذیری مستقیم از شیوه نقاشی دربار گورکانیان تلقی شود.

به هر حال هنوز نکات ناروشنی درباره ی زندگی محمد زمان و چگونگی هنرآموزی او وجود دارد . ولی بر اساس آثارش می توان به این نتیجه رسید که وی با هدف ایجاد تحولی در سنت نگارگری، و نه صرفا به منظور طبع آزمایی و یا به پیروی از سلیقه رایج، به نقاشی اروپایی روی آورد و این نکته ، عمده ترین وجه تمایز او از دیگر نقاشان " فرنگی ساز" همعصرش بود.

نظام زیبایی شناختی نگارگری قدیم ایرانی، که در مکتب" اصفهان" دچار گسیختگی شده بود، در نقاشی محمد زمان جای به نوعی طبیعتگرایی ناکامل می دهد. او به طرزی دلخواه و با برداشتی سطحی از دستاوردهای هنرمندان دوران رنسانس بهره می گیرد و از همین رو ، آثارش فاقد اصول و قواعد صحیح پرسکتیو ، ژرفنمایی جوی، تنظیم نور و سایه و کالبد شناسی اند. از سوی دیگر چون به تجسم سه بعدی فضا و اشیا، و کاربست رنگهای موضعی و طبیعی گرایش دارد ، روش رنگبندی نگارگران پیشین را کنار می گذارد . ولی به سنت آرایه بندی همچنان وفادار می ماند و راه حل های خاص خود را برای همسازی عناصر تصویری و تزیینی می یابد. علاوه بر موارد مشخص برخی چهره ها ، جامگان، گیاهان و پرندگان در حال پرواز، تاثیراتی کلی از نقاشی گورکانی را در کار محمد زمان می توان تشخیص داد.

هنوز نکات ناروشنی درباره ی زندگی محمد زمان و چگونگی هنرآموزی او وجود دارد . ولی بر اساس آثارش می توان به این نتیجه رسید که وی با هدف ایجاد تحولی در سنت نگارگری، و نه صرفا به منظور طبع آزمایی و یا به پیروی از سلیقه رایج، به نقاشی اروپایی روی آورد و این نکته ، عمده ترین وجه تمایز او از دیگر نقاشان " فرنگی ساز" همعصرش بود.

محمد زمان در طرز دید و در شیوه و اسلوب نقاشی ایرانی تغییری مهم ایجاد کرد . ولی کوشش آگاهانه ی او در پاسخگویی به ضرورت تحول در این عرصه ی هنری چندان پربار نبود. با این حال وی استعداد و توانایی آن را داشت که با تلفیق سنتهای مختلف به شیوه ای دست یابد که سرمشقی برای بسیاری از نقاشان بعدی باشد.

به استناد قلمدانی که با رقم " یا صاحب الزمان" و مورخ 1070هـ.ق از او به جای مانده ، می توان وی را نخستین قلمدان نگار ایرانی محسوب کرد. همچنین او از نخستین نقاشان ایرانی بود که به موضوع گل و مرغ پرداخت. از فعالیتهای  دیگر وی می توان به سه تصویری اشاره کرد که وی به کتاب " خمسه نظامی" محفوظ در کتابخانه ی بریتانیا افزود.

لازم به ذکر است که برادر بزرگتر وی " محمد ابراهیم" ملقب به " کاتب السلطان" در خوشنویسی و تذهیب دست داشت و برادر دیگرش " حاجی محمد" به نقاشی گل و مرغ می پرداخت. پسران محمد زمان نیز ، "محمد عل" و " محمد یوسف" ، نقاش بودند و شیوه پدر را سرلوحه کار خویش قرار دادند. 


منبع: دایره المعارف هنر/ رویین پاکباز

بخش هنری تبیان


محمد زمان از مشهورترین هنرمندان عصر صفوی و مکتب " فرنگی سازی" است.


محمدزمان

محمد زمان یا «محمد زمان بن‏ حاجی یوسف قمی» هنرمند نقاش ایرانی اواخر دورهٔ صفویه بود. سالهای فعالیت وی حدود ۱۶۵۰ تا ۱۶۹۴ یا تا ۱۷۰۱ میلادی است.

به سبب نوآوری و وسعت تأثیر بر دیگران، یکی از شخصیت های برجسته در تاریخ نقاشی ایران به  شمار می آید. او برخی از اسلوب های طبیعت پردازی را به کار گرفت  وکوشید شیوه خاصی از تلفیق عناصر نقاشی ایرانی، اروپایی و هندی را بوجود اورد.

زندگی نامه

وی هم‌ عصر سه تن از شاهان صفوی، یعنی شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین می‌زیست. شهرت‌اش به خاطر کپی یا تقلیدهای آزادانه از گراورهای فرنگی (اروپایی) و همچنین نقش موثرش در ترویج فرنگی سازی نگارگری ایرانی است، که او به همراه علی قلی جبه‌دار، نمایندگان برجستهٔ این سبک در نیمهٔ دوم قرن هفده میلادی در ایران بودند.

علی رغم تحقیقات بسیار، داستان زندگی محمد زمان همچنان در پرده‌ای از رمز و راز پوشیده‌است. بر پایهٔ برخی از گمانه‌زنی‌ها که عموماً توسط محققین غربی صورت گرفته، محمد زمان در راس یک هیئت که توسط شاه عباس به جهت یادگیری نقاشی اروپایی به ایتالیا فرستاد بوده، و در آنجا مشابه چند تن دیگر از همراهان اش مسیحی شده، و به “پائولو زمان” تغییر نام داده، سپس به هند کوچیده، چندی را در آنجا گذارنده، پس از آن به ایران بازگشته، توبه کرده و در دربار مشغول به کار شده‌است. به نظر می‌رسد که بخشی از این داستان مربوط به یکی از اشراف هم‌نام وی در اصفهان باشد که حدود سال ۱۶۴۰ قبل از مهاجرت به هند کاتولیک شده‌است. در حالی که محمد زمان نقاش، به گواه آثارش یک مسلمان شیعه بود. ایوانف به نقل از مانویچی که ادعا کرده محمد زمان در ایتالیا تحصیل کرده و از اصل نقاشیهای اروپایی اقتباس نموده‌است می‌نویسد «محمد زمان در سال ۱۰۸۶ قمری یا ۱۶۷۵ میلادی در مقام هنرمندی زبده در قصر سلطنتی اشرف در مازندران کار می‌کرده و کمی بعد به اصفهان آمده‌است». اما به جز ادعای مانویچی که اکثر پژوهشگران به آن استناد کرده‌اند و نیز موضوعات مرتبط با مسیحیت که محمد زمان تصویر کرده، سند دیگری مبنی بر سفرش به اروپا و تغییر کیش به مسیحیت ارائه نشده‌است. ایوانف‏ همچنین با رد نظرات کارشناسانی که به سفرهای محمد زمان به هند و ایتالیا نظر دارند، می‏گوید: «امروزه با صراحت‏ باید پذیرفت که سفرهای ایتالیایی و هندی محمد زمان بن‏ حاجی یوسف قمی افسانه‏ای بیش نیست».و به قول ابوالعلاء سودآور، محمد زمان به سبک سنتی ایرانی تعلیم دیده و احتمالن زیر نفوذ تعلیمات دو نقاش پیش از خود، یعنی بهرام سفره‌کش و شیخ عباسی بوده و هرگز به سبک اروپایی تعلیم ندیده‌است. پسر محمد زمان، «محمد علی بن محمد زمان» نیز نقاش دربار شاه سلطان حسین بوده، و چند اثر از وی در موزه آرمیتاژ محفوظ است. در یکی از این آثار به سال ۱۷۰۱، چنین امضا شده: محمد علی، فرزند مرحوم محمد زمان. این به این معنی است که در سال ۱۷۰۱ محمد زمان دیگر زنده نبوده‌است.

براساس تحقیق کریم زاده تبریزی-هنرشناس ایرانی-محمد زمان نه هرگز از ایران خارج شد و نه دین خود را تغییر داد. در قم و اصفهان آموزش دید و محتملاً شاگرد استادانی چون معین مصور و شیخ عباسی بود.

در مورد چگونگی آشنایی او با روش طبیعتگرایی می توان چنین فرضی را پذیرفت که وی با نقاشان اروپایی مقیم اصفهان ارتباط داشته و شگردهای برجسته نمایی و ژرف نمایی را از انان آموخته است. علاوه بر این، محتملاً او با دقت در آثار تصویری اروپایی و هندی- که در آن زمان به ایران می رسیدند- و حتی از طریق رونگاری این نوع تصاویر توانسته است مسایل فنی مورد علاقه خود را حل کند.

اگر سکونت ارمنیان در جلفای نو، فعالیت تجاری اروپاییان در اصفهان، پذیرش مبلغان مسیحی از سوی شاه سلیمان صفوی، و رواج نمونه های نقاشی اروپایی و نقاشی گورکانی در ایران را مورد توجه قرار دهیم، به علت وجود موضوعهای غربی در برخی آثار مرقوم محمدزمان پی خواهیم برد.

به سخن دیگر، تصاویر او از موضوعهای مسیحی (مثلاً: ملاقات مریم با الیصابات ۱۶۷۸/۱۰۸۹ق)، و موضوعهای اساطیری (مثلاً:ونوس و آمور؛۱۶۷۶/۱۰۸۷ق) – که به سفارش شاه سلیمان کشیده شده اند- دلیلی بر سفر محمدزمان به ایتالیا، و احیاناً گرویدن به دیانت مسیح، نمی تواند باشد (او مجالس مذهبی دیگری چون جلوگیری از ذبح اسماعیل را نیز به روش اروپایی نقاشی کرده است). در واقع، بازسازی باسمه های اروپایی-و از جمله، تصاویر مذهبی یا اساطیری-امری معمول در آن روزگار بود؛ و دیگر نقاشان هندی و ایرانی نیز برای نشان دادن مهارت خود، دست به چنین تجربه هایی میزدند. از سوی دیگر، حضور عناصر نقاشی گورکانی در برخی آثار محمد زمان نیز جنان قوی و بارز نیست که دلیلی برای اقامت وی در هند، و اثر پذیری مستقیم از شیوه نقاشی دربار گورکانیان تلقی شود. به هر حال، هنوز نکات ناروشنی درباره زندگی محمد زمان و چگونگی هنرآموزی او وجود دارد. ولی بر اساس آثارش می توان به این نتیجه رسید که وی با هدف ایجاد تحولی در سنت نگارگری- و نه صرفاً به منظور طبع آزمایی و یا به پیروی از سلیقه رایج- به نقاشی اروپایی روی آورد. و این نکته، عمده ترین وجه تمایز او از دیگر نقاشان «فرنگی ساز» همعصرش بود.

نظام زیبایی شناختی نگارگری قدیم ایرانی-که در مکتب اصفهان دچار گسیختگی شده بود-در نقاشی محمدزمان جای به نوعی طبیعتگرایی ناکامل می دهد. او به طرزی دلخواه و با برداشتی سطحی از دستاوردهای هنرمندان دوران رنسانس بهره میگیرد. و از همین رو، آثارش فاقد اصول و قواعد صحیح پرسپکتیو، ژرفنمایی جوّی، تنظیم نور و سایه، و کالبدشناسی اند. از سوی دیگر چون به تجسم سه بعدی فضا و اشیا، و کاربست رنگهای موضعی و طبیعی گرایش دارد، روش رنگبندی نگارگران پیشین را کنار می گذارد. ولی به سنت آرایه بندی همچنان وفدار می ماند؛ و راه حل های خاص خود را برای همسازی عناصر تصویری و تزیینی می یابد. علاوه بر موارد مشخصی چون برخی چهره ها، جامگان، گیاهان و پرندگان در حال پرواز، تأثیراتی کلی از نقاشی گورکانی را در کار محمد زمان می توان تشخیص داد.

محمد زمان در طرز دید و در شیوه و اسلوب نقاشی  ایرانی تغییری مهم ایجاد کرد. ولی کوشش آگاهانه او در پاسخگویی به ضرورت تحول در این عرصه هنری، چندان پربار نبود. با این حال، وی استعداد و توانایی آن را داشت که با تلفیق سنتهای مختلف به شیوه ای دست یابد که سرمشقی برای بسیاری از نقاشان بعدی باشد. به استناد قلمدانی که با رقم «یا صاحب الزمان» و مورخ۱۶۵۹/۱۰۷۰ق، از او به جای مانده است، می توان وی را نخستین قلمدان نگار ایرانی محسوب کرد. همچنین، او از اولین نقاشان ایرانی بود که به موضوع گل و مرغ پرداخت. علایم مشخصه ای چون ابرهای پنبه یی، درخت شکسته، پوسته ترک دار درختان تنومند و تپه های سنگی را در اکثر آثارش- چه تصاویری که از باسمه های اروپایی رونگاری یا برداشت کرده و چه در قلمدانها، آبرنگها، و تصاویری که برای نسخه های خطی ساخته است- میتوان دید. سه تصویری که محمدزمان بر کتاب خمسه تهماسبی(محفوظ در کتابخانه بریتانیا) افزود(۱۶۷۵/۱۰۸۶ق)- مجالس پیکار بهرام گور با اژدها، فتنه گاو بر دوش در برابر بهرام گور، بزم بهرام گور و شاهزاده خانم هندی- نمایانگر ویژگیها و کمال سبک اویند. از جمله دیگر آثارش: ظاهرشدن سیمرغ به هنگام تولد رستم(در نسخه شاهنامه محفوظ در کتابخانه چستربیتی) (۱۶۷۵/۱۰۸۶ق)؛ پادشاه در حمام(۱۶۷۷/۱۰۸۸ق)؛ نزول روح القدس بر مسیح(۱۶۸۲/۱۰۹۴ق) شکوفه بادام (۱۶۹۳/۱۱۰۵ق)؛ اهدای انگشتری به شاهزاده صفوی توسط شاه سلطان حسین(۱۶۹۴/۱۱۰۶ق)؛ قلمدان منظره و شکارچیان(۱۶۹۷/۱۱۰۹ق).

(برادر بزرگتر او –محمد ابراهیم(کاتب السلطان)- در خوشنویسی و تذهیب دست داشت؛ و برادر دیگرش-حاجی محمد- به نقاشی گل و مرغ می پرداخت. پسران او –محمدعلی و محمدیوسف- نیز نقاش بودند، و از شیوه پدر پیروی می کردند).

سبک

شیفتگی مورخان غربی به محمد زمان، بدان سبب است که نقاشی وی به شدت ملهم از نقاشی اروپای مسیحی بود. به نظر می‌رسد که وی نخستین نقاش ایرانی بود که از رنگ و روغن روی بوم برای ترسیم استفاده کرده و پیروان اش پس از وی به این تکنیک روی آورده‌اند. اما مهمترین وجه کار این هنرمند، پیشتازی اش در «فرنگی سازی» نگارگری است. ویژگی این سبک، استفادهٔ تلفیقی از تکنیک‌های نقاشی اروپایی از جمله پرسپکتیو، در عین استفاده از شاخص‌های نقاشی کهن ایران است. محمد زمان، شیوهٔ فرنگی سازی را از روی نقاشی‌های چاپی یاد گرفت.

بهرام گور اثر محمد زمان

بهرام گور اثر محمد زمان

منبع:سایت گروه پژوهشی سرویاسین 

محمد زمان

سر بریدن هولوفرنس توسط جودیت، اثر محمد زمان، ۱۶۸۰میلادی
زادروز
محل زندگیاصفهان
پیشهنگارگر
سال‌های فعالیت۱۶۵۰-۱۶۹۴ میلادی
سبکنگارگری ایرانی
دورهصفوی
مکتبفرنگی سازی

محمد زمان یا «محمد زمان بن حاجی یوسف قمی» هنرمند نقاش ایرانی اواخر دورهٔ صفویه بود. سالهای فعالیت وی حدود ۱۶۵۰ تا ۱۶۹۴ یا تا ۱۷۰۱ میلادی است.[۱][۲][۳]

زندگی‌نامه[ویرایش]

وی هم‌عصر سه تن از شاهان صفوی، یعنی شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین می‌زیست. شهرت‌اش به خاطر کپی یا تقلیدهای آزادانه از گراورهای فرنگی (اروپایی) و همچنین نقش موثرش در ترویج فرنگی سازی نگارگری ایرانی است، که او به همراه علی قلی جبه‌دار، نمایندگان برجستهٔ این سبک در نیمهٔ دوم قرن هفده میلادی در ایران بودند.

علی رغم تحقیقات بسیار، داستان زندگی محمد زمان همچنان در پرده‌ای از رمز و راز پوشیده‌است. بر پایهٔ برخی از گمانه‌زنی‌ها که عموماً توسط محققین غربی صورت گرفته، محمد زمان در راس یک هیئت که توسط شاه عباس به جهت یادگیری نقاشی اروپایی به ایتالیا فرستاد بوده، و در آنجا مشابه چند تن دیگر از همراهان اش مسیحی شده، و به "پائولو زمان" تغییر نام داده[۲]، سپس به هند کوچیده، چندی را در آنجا گذارنده، پس از آن به ایران بازگشته، توبه کرده و در دربار مشغول به کار شده‌است. به نظر می‌رسد که بخشی از این داستان مربوط به یکی از اشراف هم‌نام وی در اصفهان باشد که حدود سال ۱۶۴۰ قبل از مهاجرت به هند کاتولیک شده‌است. در حالی که محمد زمان نقاش، به گواه آثارش یک مسلمان شیعه بود.[۳] ایوانف به نقل از مانویچی که ادعا کرده محمد زمان در ایتالیا تحصیل کرده و از اصل نقاشیهای اروپایی اقتباس نموده‌است می‌نویسد «محمد زمان در سال ۱۰۸۶ قمری یا ۱۶۷۵ میلادی در مقام هنرمندی زبده در قصر سلطنتی اشرف در مازندران کار می‌کرده و کمی بعد به اصفهان آمده‌است». اما به جز ادعای مانویچی که اکثر پژوهشگران به آن استناد کرده‌اند و نیز موضوعات مرتبط با مسیحیت که محمد زمان تصویر کرده، سند دیگری مبنی بر سفرش به اروپا و تغییر کیش به مسیحیت ارائه نشده‌است.[۴] ایوانف همچنین با رد نظرات کارشناسانی که به سفرهای محمد زمان به هند و ایتالیا نظر دارند، می‌گوید: «امروزه با صراحت باید پذیرفت که سفرهای ایتالیایی و هندی محمد زمان بن حاجی یوسف قمی افسانه‌ای بیش نیست».[۱] و به قول ابوالعلاء سودآور، محمد زمان به سبک سنتی ایرانی تعلیم دیده و احتمالن زیر نفوذ تعلیمات دو نقاش پیش از خود، یعنی بهرام سفره‌کش و شیخ عباسی بوده و هرگز به سبک اروپایی تعلیم ندیده‌است.[۴] پسر محمد زمان، «محمد علی بن محمد زمان» نیز نقاش دربار شاه سلطان حسین بوده، و چند اثر از وی در موزه آرمیتاژ محفوظ است. در یکی از این آثار به سال ۱۷۰۱، چنین امضا شده: محمد علی، فرزند مرحوم محمد زمان. این به این معنی است که در سال ۱۷۰۱ محمد زمان دیگر زنده نبوده‌است.[۲]

سبک[ویرایش]

شیفتگی مورخان غربی به محمد زمان، بدان سبب است که نقاشی وی به شدت ملهم از نقاشی اروپای مسیحی بود.[۳] به نظر می‌رسد که وی نخستین نقاش ایرانی بود که از رنگ و روغن روی بوم برای ترسیم استفاده کرده و پیروان اش پس از وی به این تکنیک روی آورده‌اند.[۲] اما مهمترین وجه کار این هنرمند، پیشتازی اش در «فرنگی سازی» نگارگری است. ویژگی این سبک، استفادهٔ تلفیقی از تکنیک‌های نقاشی اروپایی از جمله پرسپکتیو، در عین استفاده از شاخص‌های نقاشی کهن ایران است. محمد زمان، شیوهٔ فرنگی سازی را از روی نقاشی‌های چاپی یاد گرفت.[۵]

نگارخانه[ویرایش]

هم‌اینک حداقل ۲۴ اثر با امضای این هنرمند شناخته‌شده، که در سبک‌های متفاوت، در مجموعه‌ها و مرقعات، شاهنامه‌ها و اوراق تک برگی به‌جای مانده‌است.[۲]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ یعقوب آژند، دوازده رخ، «یادنگاری دوازده نقاش نادره‌کار ایرانی»، چاپ اول، انتشارات مولی، تهران،۱۳۷۷
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ محمد زمان در ویکی روسی.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ وبگاه موزهٔ لوور، صفحهٔ «نگارهٔ اتراق شبانه»، اثر محمد زمان در موزهٔ آرمیتاژ.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ بنیان‌های مکتب نقاشی اصفهان، اصغر جوانی، انتشارات فرهنگستان هنر، ۱۳۸۵
  5. «محمد زمان و شیوهٔ فرنگی سازی» نوشتهٔ یعقوب آژند، انتشارات امیرکبیر

پرده رنگ روغني، مرقوم مهرعلي، فتحعليشاه در لباس رسمي، تهران، 1228 هـ. ق

اين نوع ايستادن و اين لباس ها و جواهرات شما را به ياد چه شخصيتي مي اندازد؟ به نظر شما چه شغلي دارد؟ هر كسي كه باشد حتما بسيار ثروتمند است. اين شخص «فتحعلي شاه» از مشهورترين شاهان ايران است و كسي كه اين نقاشي زيبا را از او كشيده، «مهر علي» است. مهر علي از بزرگ ترين نقاشان دربار در زمان قاجار بود و تعداد زيادي نقاشي از شاهان ايران كشيد كه اين يكي از همه مشهور تر است. به نظر شما چرا با ديدن اين تصوير قدرت و شكوه و غرور را احساس مي كنيم؟ به حالت ايستادن شاه نگاه كنيد. او يك دستش را به كمر زده و دست ديگرش را بر يك عصاي بسيار زيبا كه از جواهرات گران بها پوشيده شده نگه داشته است. به نظر مي رسد كه او هرگز فردي بدون اعتماد به نفس نبوده. او از خودش مطمئن است. به لباس و تاج و جواهراتش خوب دقت كنيد. مي بينيد كه همه چيز با چه ظرافت و زيبايي نقاشي شده است. انگار كه نقاش در كشيدن نقش هاي لباس از قلم موهاي بسيار باريك و ذره بين استفاده كرده باشد! رنگ زرد هم در نقاشي بسيار استفاده شده شايد چون به رنگ طلاست و ما را به ياد ثروت زياد شاه مي اندازد. شايد از ديدن كفش هاي شاه تعجب كرده باشيد. درست است كه امروز آقايان از كفش هاي پاشنه دار استفاده نمي كنند اما در آن روزگار اين كار معمول بوده است. به نظر مي رسد كه نقاش براي نشان دادن عظمت و شكوه شاه قدري هم اغراق كرده باشد. به ريش و سبيل بلند و بزرگ و سياه شاه نگاه كنيد. آيا شاه واقعا چنين ريش و سبيلي داشته است؟ شايد نقاش مي خواسته كه نگاه ما را فقط به شاه جلب كند و نه به چيز ديگر. به هرحال نقاش تمام تلاش خود را براي زيباتر و با شكوه تر نشان دادن شاه در نقاشي به كار برده و اثري زيبا خلق كرده است.
 
 منبع: روزنامه شرق ، شماره 1302 به تاريخ 3/5/90، صفحه 14 (كتاب)

هزار و یک شب، شاهکار کتابت ناصری


هزار و یک شب، شاهکار کتابت ناصری

مهمترین پرورده ی کتاب آرایی دوره قاجار در زمان ناصرالدین شاه اجرا شد و آن هم تصویر پردازی نسخه ی ترجمه ی فارسی هزار و یک شب به وسیله ی عبداللطیف طسوجی بود. ترجمه ی طسوجی در سال 1261هـ.ق در تبریز چاپ سنگی شد. ناصرالدین شاه میرزا ولیعهد که در تبریز اقامت داشت آن را مطالعه کرد و مجذوب حکایات آن شد. هنگامی که ناصرالدین میرزا در تهران به تخت سلطنت نشست، دستور داد تا این نسخه، کتاب آرایی شود.

از این رو حسینعلی خان معیرالممالک را ناظر این پرورده قرار داد تا کار تصویرسازی و تذهیب و تجلید آن را مباشرت کند. برای کتابت آن میرزا محمدحسین تهرانی (عشرت) انتخاب شد و کتابت آن در سال 1269هـ. ق پایان یافت.

این نسخه کلا دارای 2280 برگ است؛ یعنی 1142 صفحه متن و 1143 صفحه نگاره با سه تا چهار نگاره در هربرگ و روی هم رفته 3600 مجلس نگاره که بر روی کاغذ "خانبالیغ" و در قطع رحلی بزرگ (30*45 سانتی متر ) کار شده است. هر شش جلد آن جلد روغنی لاکی دارد و منقوش و مسجع به مهر ناصرالدین شاه است

معیرالممالک نقاشی و تصویرسازی کتاب را به ابوالحسن غفاری، نقاشباشی و استاد آقایی نقاش به مقاطعه داد و مبلغ آن 6هزار و 580 تومان تعیین شد که می باید در عرض سه سال آن را به اتمام می رساند و شرط اصلی هم این بود که مورد پسند شاه قرار گیرد.

جایی که برای انجام این پروژه در نظر گرفته شد مجمع الصنایع ناصری در سبزه میدان تهران بود. در سندی راجع به این مجمع آمده است که " در حجره نقاشان مجمع الصنایع ، نقاش باشی و 34 نفر نقاش دیگر  مشغول مجلس سازی کتاب الف لیله می باشند". در آخر این سند هم ثبت شده که" بر نقاشان کتاب الف لیله بسیار جا تنگ می باشد بواسطه آن که نقاش زیاد شده و علاوه بر یک حجره هم به جهت مذهب و صحاف گرفته شده ."

هزار و یک شب، شاهکار کتابت ناصری

از قرار معلوم این تنگی جا باعث شده تا کار تصویرپردازی کتاب هزار ویک شب در خانه ی حسینعلی خان معیرالممالک مباشر پروژه ادامه یابد . سرانجام این پروژه در عرض سه سال در شش جلد به پایان رسید.

مدت زمان کلی که صرف کتابت و تصویرسازی این کتاب شد برابر با هفت سال است یعنی از سال 1268 تا 1275هـ. ق .

این نسخه کلا دارای 2280 برگ است؛ یعنی 1142 صفحه متن و 1143 صفحه نگاره با سه تا چهار نگاره در هربرگ و روی هم رفته 3600 مجلس نگاره که بر روی کاغذ "خانبالیغ" و در قطع رحلی بزرگ (30*45 سانتی متر ) کار شده  است.  هر شش جلد آن جلد روغنی لاکی دارد و منقوش و مسجع به مهر ناصرالدین شاه است.

سبک تصاویر هزار و یک شب ، ناتورالیستی است و رگه هایی از سنت نگارگری ایران در آن پیداست . ابوالحسن غفاری در ترکیب و تلفیق رنگها و هماهنگی و توازن آنها نهایت دقت را نشان داده است.

مجالس هزار و یک شب از نظر موضوع ، متنوع و نشان دهنده فضاهای گوناگون از جامعه دوره قاجار است. این موضوعات از حیث شناخت آداب و سنن و جوانب فرهنگی و اجتماعی این دوره هم اهمیت دارد.

هزار و یک شب، شاهکار کتابت ناصری

در این تصاویر می توان آگاهیهای گوناگون از طرز رفتار، لباس پوشیدن ، آرایش ، غذا خوردن، مراسم ازدواج و عزاداری و صحنه هایی از عمارات آن زمان چون مناظر ییلاقی، حمام زنانه و مردانه، مکتب خانه ، اسلحه خانه ، کاروان سرا و غیره به دست آورد.

پس از پایان تحریر ، تذهیب، تصویر ، تصحیف و تجلید کتاب هزار ویک شب ، حسینعلی خان معیرالممالک جلدی از آن را در دست گرفت و با تشریفاتی خاص آن را از نظر ناصرالدین شاه گذراند و شاه از وی قدردانی به عمل آورد و به ابوالحسن غفاری و شاگردان انعام و خلعت بخشید.

ابوالحسن غفاری که بعدها از شاه لقب صنیع الملک را گرفت به مناسبت این تشریفات ، تصویری از معیرالممالک را در لباس رسمی و در حالی که یکی از جلدهای کتاب را در دست دارد ، کشید و در زیر آن " رقم ابوالحسن غفاری نقاش باشی، سنه 1270" را ثبت کرد.


منابع:

نگارگری ایران، یعقوب آژند، انتشارات سمت

نقاشی ایران، شیلار کن بای، ترجمه مهدی حسینی، انتشارات دانشگاه تهران

نقاشی ایران از دیرباز تا امروز، روئین پاکباز انتشارات زرین و سیمین

معرفی نقاشان ایرانی

نقاشان معروف ایرانی,زندگینامه نقاشان ایرانی

حسین بهزاد
حسين بهزاد نقاش و در واقع مينياتوريست بزرگ و نام آور کشور فرزند فضل الله اصفهاني در سال 1273 شمسي متولد شد و در 21 مهر 1347 درگذشت.پدرش فضل الله اصفهاني قلمدان ساز و نقاش آبرنگ بسيار ماهر و زبردستي بود. حسين بهزاد از سن هفت سالگي و به امر پدر در كارگاه قلمدان سازي ملا علي قلمدان ساز به كار مشغول شد. پس از چندي  پدرش از دنیا رفت و حسين بهزاد دوران كودكي و نوجواني سخت و طاقت فرسايي را پشت سر گذاشت.

فقر اقتصادي توأم با فشارهاي زايدالوصف ناپدري اش زندگي را سخت به كام او تلخ مي كرد. آنچه بود پس از مرگ استاد، نخست به شاگردي ميرزا حسن پيكرنگار گمارده شد و با توسعه كمي و كيفي كار استاد، حسين بهزاد نيز كه در فراگيري مينياتور استعداد قابل توجهي از خود نشان داده بود، خيلي زود به اشتهار رسيد و بسياري از آثار مينياتوري سفارش شده به كارگاه ميرزا حسن را بهزاد ساخته و پرداخته مي كرد.


حسين بهزاد به ويژه در كپيه كردن از آثار مينياتوري قديم كه سخت مورد توجه اروپاييان و دلالان ايراني بود، استعداد و توانايي بسيار زيادي از خود نشان داد. حسين بهزاد از سن 18 سالگي كارگاه مينياتوري مستقلي داير كرده به سرعت كار او با استقبال فراوان روبه رو شد. او به ويژه آثار كمال الدين بهزاد و رضا عباسي از مينياتوريستهاي صاحب نام و درجه اول دوران صفويه را با استادي تمام كپيه مي كرد.

 حسين بهزاد براي مطالعه در آثار نقاشي جديد و قديم هنرمندان اروپايي، بارها از اروپا ديدن كرد و آثار و مينياتورهاي او در چندين نمايشگاه هنري ايران، اروپا و آمريكا به نمايش گذاشته شد و با استقبال فراوان روبه رو شد.

 

نقاشان معروف ایرانی,زندگینامه نقاشان ایرانی

 

از حسين بهزاد كه سالها كارمند فني اداره كل باستانشناسي و استاد مينياتور هنرستان هنرهاي زيباي تهران بود، تابلوهاي مينياتوري نفيس و بسيار ارزنده و گرانبهايي به يادگار مانده است كه برخي از آنها عبارتند از:

ايوان مدائن، فردوسي و قهرمانان شاهنامه، ابن سينا بر بالين بيمار عشق (در 2 تابلو مختلف)، صاحبان طلاي سياه، حافظ شيراز، نيمه شب حافظ، شب حافظ، انديشه حكيم ابوعلي سينا، پند خيام ( در دو تابلو مختلف)، دختر رز (در سه تابلو مختلف)، خيال، دو دلداده، موسي و شبا، خواب خوش، بهرام و گلندام، نگاه، بهار و جواني، آفرينش از نظر خيام، ناز، قيام كاوه آهنگر، اسرار ازل، عصيان، خسرو و پرويز، در جستجوي انسان تابلوي نيم تمام، بهشت و دوزخ، طنازي و خيام.


مرتضی کاتوزیان
مرتضی کاتوزیان در 11 تیرماه 1322 در خانواده ای متوسط و هنر دوست در تهران به دنیا آمد. از کودکی عاشق نقاشی بود و تمام اوقات او بدون مربی صرف فراگیری این هنر می شد. درسال 1339 به طور حرفه ای به کار گرافیک و نقاشی روی آورد.
در زمینه گرافیک تعداد بسیاری پوستر، آرم، جلد کتاب و بروشور ساخت. سال 1353 مسئولیت برگزاری نمایشگاه بین المللی گرافیک تهران با عنوان گرسنگان آفریقا توسط سازمان جهانی I.A.A را قبول و بشکل آبرومندانه ای به انجام رساند و برنده جایزه پوستر همبستگی شد.

 

او از پایه گزاران سندیکای گرافیست ها در سالهای قبل از انقلاب و 2 سال عضویت هیات مدیره آن بود. طی سالهای گذشته در نمایشگاههای جمعی بسیاری شرکت و 4 نمایشگاه انفرادی برگزار کرد. تمامی آنها به دلیل کیفیت بالای آثار ارائه شده و نگاه محبت آمیزی که به انسانها و مسائل مربوط به زندگی آنها در نقاشی هایش بود پر بیننده ترین نمایشگاههای تاریخ هنر ایران شد.

 

نقاشان معروف ایرانی,زندگینامه نقاشان ایرانی

 

به عنوان مثال نمایشگاه نقاشی هایش در موزه هنرهای معاصر تهران در سال 1368 طبق آمار رسمی 20 هزار بازدید کننده داشت. آخرین نمایشگاهی که با 94 اثر خود در خردادماه 1387 در مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد برگزار کرد، روز چهارشنبه 29 خرداد ماه از طرف سازمان یونسکو به پاس فعالیتهای 50 ساله اش در زمینه نقاشی و 30 سال تعلیم مخلصانه به جوانان ایرانی طی مراسم با شکوهی مفتخر به دریافت لوح تقدیر این سازمان شد.


در مدت 30 سال تدریس نقاشی از آتلیه کوچک او ده ها نقاش تقدیم جامعه هنری شد.برای معرفی و تشویق شاگردانش سه نمایشگاه جمعی برای آنان بر پا کرد و در یک نمایشگاه بهمراه آنان در موزه هنرهای معاصر تهران شرکت کرد. به همت او در سال 1384 کتابی از نقاشی های هنرجویانش چاپ و مورد استقبال مردم قرار گرفت.اکنون تعدادی از آن هنرجویان از نقاشان و هنرمندان بنام ایران هستند و هر کدام در آموزشگاه نقاشی خود به تعلیم هنرجویان بسیاری مشغولند.


تاکنون 4 جلد کتاب از آثار نقاشی مرتضی کاتوزیان به چاپ رسیده و تعداد زیادی از آثار او به صورت پوستر ارائه شده است. 5عدد از آثار این نقاش در موزه هنرهای معاصر تهران و تعداد زیادی در کلکسیون مجموعه داران ایرانی و خارجی در کشورهای مختلف نگهداری می شود.
در دوران جوانی ساعات فراغت خود را به ورزش می گذراند. در سال 1349 برای اولین بار در ایران صاحب کمربند سیاه کاراته شد. طی سالیان بعد شاگردان لایقی در این زمینه تربیت کرد. اکنون با کمربند سیاه دان 7 از پیش کسوتان این ورزش محسوب می شود.


نسرين خسروي
نسرين خسروي در 29 آذر 1329 در تهران به دنيا آمد و در سال 1358 در رشته گرافيک از دانشکده هنرهاي زيبا فارغ‌التحصيل شد. از مجموعه آثار وي مي‌توان به کتابهاي کدو قلقله زن، سپيد برفي، بياييد با هم زندگي کنيم و دختر باغ آرزو اشاره کرد.

 

نقاشان معروف ایرانی,زندگینامه نقاشان ایرانی

 

وي در حوزه فعاليتش جوايز متعدد داخلي و خارجي به دست آورد. خسروي جايزه اول جشنواره نوما 2000 براي کتاب “دختر باغ آرزو” و همچنين نامزدي جايزه بين‌المللي هانس کريستين اندرسن در سال 1380 به عنوان برترين تصويرساز ايراني را در کارنامه داشت.
منبع:asemoni.com



کمال‌الملک

کمال‌الملک
Antoin Sevruguin Kamal al Mulk Muhammad Ghaffari artist SI.jpg
نام اصلیمحمد غفاری
نام(های)
دیگر
پیشخدمت حضور همایونی
نقاش‌باشی
کمال‌الملک
زادهٔ۱۲۲۴ خورشیدیکاشان،
درگذشت۲۷ مرداد ۱۳۱۹
نیشابور، خراسان،
جایگاه خاکسپاریآرامگاه کمال الملک، نیشابور
همسر(ها)زهرا خانم
(ازدواج
۱۲۶۲-درگذشته ۱۲۹۷)
فرزنداندختران: نصرت، تولد: ۱۲۶۳
پسران: حسینعلی خان، وفات: ۱۲۹۶
ملّیتایران ایران
جایگاه زندگیکاشان، تهران و پاریس
دینشیعه
رشتهنقاش
آثار برجستهتالار آینه و ...
امضا

محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک نقاش ایرانی (۱۲۲۴ کاشان- ۱۳۱۹ نیشابور) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌آید. او برادرزاده صنیع‌الملک است.

وی در یکی از خانواده‌های هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید می‌کرد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.

تولد و خانواده[ویرایش]

محمّد غفّاری در خانواده‌ای هنرمند و سرشناس در شهر کاشان بدنیا آمد، وی برادر زاده میرزا ابوالحسن غفّاری معروف به صنیع الملک از اولین تحصیل کردگان ایرانی در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. غفّّاری تحصیلات اوّلیّه‌اش را در مکتب مکاتب زادگاهش گذراند. پدرش میرزا بزرگ که همچون پدرانش دارای حرفهٔ نقاشی بود، ابو تراب، پسر بزرگترش و محمّد را برای ادامه تحصیل راهی تهران کرد. او با خواهر مفتاح الملک یکی از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمرهٔ این ازدواج یک دختر به نام نصرت و پسری به نام حسین علی خان شد.

مهاجرت به تهران[ویرایش]

کمال الملک پس از حضور در تهران، به همراه برادر بزرگترش در مدرسه دارالفنون در رشتهٔ نقاشی مشغول به تحصیل شد، هر دو برادر در مدت سه سال تحصیل خود توانستند موفقیت‌های بسیاری را کسب کنند. در پایان سال سوم، ناصرالدین شاه در حین بازدید از مدرسه دارالفنون با دیدن تابلویی که از چهره اعتضاد السلطنه، رئیس وقت مدرسه دارالفنون که توسط محمد غفاری کشیده شده بود، تحت تاثیر قرار گرفت و دستور داد تا او را به عنوان نقاش به استخدام دربار در آورند.

حضور در دربار قاجار[ویرایش]

با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی اهدا شد و پس از چندی ناصرالدین شاه، تحت تاثیر آثار او قرار گرفت و سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش‌باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را "کمال‌الملک" امضا کرده‌است.

سفر به اروپا[ویرایش]

کمال الملک در پرتره از خود

پس از کشته شدن ناصر الدین شاه کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. سال‌های (۱۲۸۱ تا ۱۲۸۳ش) پرده‌های زرگر بغدادی و میدان کربلا را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد.

بازگشت به ایران[ویرایش]

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه شد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود[۱] ولی در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه گردید.[۲]در سال‌های بعد، مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبده‌ترین‌شان، خود استادانی در مکتب او شدند.

سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثه‌ای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سال‌های آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. در شرح این حادثه روایت‌ها مختلف است از جمله گفته می‌شود که سالار معتمد گنجی، از خوانین منطقه و دوست کمال‌الملک، آجری را برای زدن یک کارگر حمام پرانده که به عینک و چشم کمال‌الملک آسیب رسانده است. قاسم غنی پس از این حادثه بر بالین استاد حاضر شد و پس از آن او مدتی یرای معالجه به تهران رفت.

پایان عمر[ویرایش]

سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ه.ش ساعت 2 بعدظهر روز یکشنبه بر اثر کهولت سن بیمار شد و درسن نود وپنج سالگی در منزل نوه دختری اش چشم از جهان فرو بست.او وصیت کرده بود که در باغ خودش واقع در حسین آباد دفن شود مدفنش محل استراحت دوستان ودوست دارانش باشد‚اما بنا به دلایلی وی را در نیشابور‚مجاور مزار شیخ فرید الدین عطار نیشابوری به خاک سپردند. [۳]

سبک کمال‌الملک[ویرایش]

کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود.

در موزه‌های اروپا، آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبش‌های دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد [۴] با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهره‌هایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم، پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه‌اش به تحول جامعه داد. بازتاب این کوشش‌ها، خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش در ذهن مردم از او یک مرد افسانه‌ای ساخت.

با کار او جریان دویست‌سالهٔ تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود. از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تک‌چهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش) است. نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد.

منابع[ویرایش]

نقاشى آکادميک

 شيوهٔ آکادميک نقاشى دربار قاجار در عهد رضا شاه با کمى تغيير ادامه يافت و سبک رسمى اين دوره را شکل داد. هنر آموختگان مدرسهٔ صنايع مستظرفه و مدارس روسيه (در تبريز) فعاليت داشتند. حسين طاهرزاده، بهزاد، اسماعيل آشتياني، حسن‌على وزيري، رسام ارژنگي، ميرمصور ارژنگي، على‌اکبر ياسمي، على‌محمد حيدريان، حسين شيخ، ابوالحسن صديقى از جمله هنرمندان هنر رسمى عهد رضاشاه محسوب مى‌شوند. همچنين مى‌توان از محسن مقدم، رضا صميمي، فتح‌الله عبادي، رضا شهابي، على‌اصغر تپگر، جعفر تپگر و ... نام برد. اين افراد از پيروان مکتب کمال‌الملک به‌شمار مى‌‌آيند. اينان راه هنر آکادميک سدهٔ نوزدهم اروپا را دنبال مى‌کردند. مکتب آنها بيش از هفتاد سال، هنر معاصر ايران را زير نفوذ داشت و هنوز هم نقش مهمى در هدايت فرهنگ و سليقهٔ هنرى عمومى ايفا مى‌کند.


پرده رنگ روغني(کار على محمد حيدريان):فيلسوف ،تهران ،1335 ه ش.

جنبشی نو در نقاشی ایرانی


نقاشی آکادمیکجنبشی که مشروطیت و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن در تاریخ نقاشی ایران ایجاد کرد، باعث شد نقاشی ایران فصلی نو را به تاریخِ نقاشی بیفزاید که بسیار متفاوت تر از تمامی سبک هایی بود که تا آن زمان به خود دیده بود. این فصل در تاریخ نقاشی ایران،«دوران معاصر» نامیده شده است.
موج تجددخواهی برخواسته از مشروطیت، ادبیات را سخت تکان داد و نقاشی ایرانی که خود،گاه وابسته به ادبیات هم هست متحول شد. شاید کمال الملک در مقامش در دربار بیش از سایر نقاشان آن زمان فکر تجدد به سر داشت. وی پس از سفر مطالعاتی اش به اروپا، مدرسه ی«صنایع مستظرفه» را با نیت اصلاح و ترقی نقاشی ایران بنا نهاد. البته تأسیس این مدرسه در سال 1329.ق، تغییر کیفی و اساسی در نقاشی ایران پدید نیاورد. تداوم تغییرات اساسیِ نقاشی را به اشکال تازه تر، سی سال بعد در هنرکده ی هنرهای زیبا و بیست سال بعد در هنرکده ی هنرهای تزیینی می توان دید. اندیشه ی تجدد که از غرب به ایران آمده بود، ابتدا نه درست شناخته شد و نه در کل جامعه مقبول افتاد و این نسبت به سطح اطلاعات نسلِ آن زمان واکنشی طبیعی بود.
در اصل تحول نقاشی که جرقه اش در عصر مشروطیت زده شده بود در دوران پهلوی ایجاد شد. به طور کلی، چهار جریان موازی را در نقاشی معاصر ایران می توان تشخیص داد: «نقاشی آکـادمیک»، «نـگارگری جـدید»، «نـقـاشـی قـهـوه خانه» و «نقاشی نوگرا».
نقاشی آکادمیک: این نقاشی که در عهد رضاشاه رونق پیدا کرده بود، سبک رسمی این دوره را شکل داد که به نقاشی های دربار قاجار شباهت زیادی داشت و بیشترین تفاوت آن در انتخاب موضوع بوده است. مجموع نقاشان این سبک دست پرورده ی کمال الملک هستند.آنان به پیروی از کمال الملک الگوی مطلوب خود را در «رافائل »، «تیسین »،«روبنس »و«رامبرانت » می جستند.
نگارگری جدید: تا اواخر دوره ی قاجار بسیاری از قلمدان نگاران مقیم پایتخت و شهرهای دیگر به کار نگارگری نیز می پرداختند، در صورتی که نگارگری خود یک تخصص مستقل بود. این وضع تا اوایل حکومت رضاشاه ادامه داشت تا این که در این زمان با اقداماتی که برای احیای هنرهای سنتی انجام شد باعث شد حرکتی تازه در زمینه نگارگری آغاز شود. جنبش نگارگری جدید رسماً با«هادی تجویدی» آغاز شد و تاریخ هنر نگارگری افتخارات این فصلش را همیشه مدیون تجویدی بوده است. او که در هنرستان«صنایع قدیمه » تدریس می کرد شاگردانی چون علی کریمی، محمدعلی زاویه و ابوطالب مقیمی را پرورد.نقاشی آکادمیک
نگارگری در ماهیت، نگاه به گذشته دارد. اما هنرمندان متعلق به این سبک کوشیدند که آثارشان را با سلیقه ی زمان سازگار کنند. در واقع باز هم سنت شکنی دیگری ایجاد شد. یکی از ویژگی های مینیاتورهای(نگارگری)امروزی، توجه خاص آن به نمایش چهره های بسیار زیباتر و متنوع تر از آثار گذشته است. همچنین«پرسپکتیو »در این آثار به وجهی تازه و خاص خودنمایی می کند. از جمله استادان معاصر این سبک محمدباقر آقامیری، محمود فرشچیان و دیگر استادان صاحب نام اند.
قسمت دوم این مطلب را در شماره ی بعدی پرواز دنبال کنید. قسمت دوم شامل سبک قهوه خانه و نقاشی نوگراست که از تجددگرایی نقاشی ایرانی حرف می زند.
منابع:
1 سیر هنر در تاریخ2/دکتر امیرحسین ذکرگو/انتشارات مدرسه/1385
2 علم مناظر و مرایا/دکتر داریوش ترکی شریف آبادی ندا ابراهیمی/چاپ و نشر کتاب های درسی ایران/1384
3 نقاشی ایران از دیرباز تا امروز/رویین پاکباز/انتشارات زرین و سیمین/1386

 

 

هنر آکادمیک

کلاس مدل در آکادمی کپنهاگن
ویلهلم بندز، ۱۸۲۶

هنر آکادمیک (به انگلیسی: Academic art) سبکی است در نقاشی و مجسمه‌سازی که آثار آن طبق یک سری قوانین از پیش تعیین شده و عموما زیر نظر یک موسسهٔ رسمی، آکادمی یا مدرسه خلق می‌شوند.

در گذشته هنر آکادمیک به هنری اطلاق می‌شد که از نظر ترکیب‌بندی، طراحی یا کاربرد رنگ پیرو استانداردهای وضع شده توسط آکادمی‌های فرانسه باشد، اما امروزه این اصطلاح به معنی محافظه‌کاری و فقدان خلاقیت استفاده می‌شود.[۱]

منابع[ویرایش]

  1. واژه‌نامهٔ اصطلاحات هنری: هنر آکادمیک (انگلیسی)، وب‌گاه zatista.com. بازدید در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۰.

نگارگری جدید


بخشى از برنامهٔ نوسازى فرهنگى به احياى هنرهاى سنتى و صنايع دستى اختصاص داشت. در اين رابطه حرکتى تازه در زمينهٔ نگارگرى آغاز شد. جنبش نگارگرى جديد با هادى تجويدى آغاز شد. او شاگردانى چون على کريمي، محمدعلى زاويه و ابوطالب مقيمى را پرورش داد. على درودى نيز شاگردانى چون نصرت‌الله يوسفى و عبدالله باقرى در رشتهٔ تذهيب تربيت کرد. از ديگر فعالان اين رشته حسين بهزاد، سوروگين، حاج مصورالملکى و ميرزا آقا امامى بودند و چندى بعد حسين اسلاميان، کلارا آبکار، حسين الطافى و على مطيع از راه رسيدند. از هنر‌آموختگان هنرستان اصفهان به سرپرستى عيسى بهادرى مى‌توان به نگارگرانى چون جوادرستم شيراز، محمد فرشچيان و هوشنگ خبرى‌زاده اشاره داشت. هنرستان هنرهاى زيبا نيز شعبه‌اى را به هنرهاى سنتى اختصاص داد که حسين طاهرزاده بهزاد سرپرستى آن را برعهده داشت. از نگارگران نسل بعدى مى‌توان به عباس سوسن‌آبادى و مجيد گرگان اشاره کرد. نگارگرى جديد ماهيتاً نگاه به گذشته داشت. محمدعلى رجبي، محمدباقر آقاميري، اردشير مجرد تاکستانى از نگارگران جديد اين سبک مى‌باشند.

منبع:Vista News Hub